پژوهه رسا

«وأُفَوِّضُ أَمْری إِلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ»

پژوهه رسا

«وأُفَوِّضُ أَمْری إِلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ»

این وبلاگ، فرصتی برای دسته‌بندی و بیان مطالب متعلمی است که از نظرات دوستان و اساتیدش بهره می‌برد.

به گزارش خبرنگار وسائل، حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالحسین خسروپناه، رییس مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، در «سلسله درس گفتارهای فقه حزب» ناظر به کتاب «فقه و حکمرانی حزبی» اثر حجت‌الاسلام والمسلمین داود فیرحی، استاد دانشگاه تهران مباحثی را مطرح کرده است که متن آن در ادامه تقدیم می‌شود:

 

مفهوم حزب سیاسی مدرن در دیدگاه دکتر فیرحی

با توجه به کتاب آقای دکتر فیرحی در باب حزب، که ایشان حکم حزب را در این کتاب تبیین کرده‌اند و کتاب را به موضوع شناسی و حکم شناسی حزب تقسیم کرده‌اند، بنده بحثی را آماده کردم تا خلاصه‌ای از بحث ایشان را بگوییم و نکاتی را بگوییم که ببینیم تلقی ایشان از حزب به لحاظ موضوع شناسی درست است یا خیر؟

ایشان در کتابشان آورده‌اند که مفهوم حزب سیاسی مدرن، فرزند دموکراسی و ملازم با آزادی و برابری در حوزه عمومی است، پس حزب سیاسی مدرن محل بحث است که زائده دموکراسی و پذیرش دو اصل آزادی و برابری در حوزه عمومی است، ساختار حزب سازمانی مستمر و با دوام و با شعبه‌های محلی و هدف نیز کسب قدرت است.

بنابراین با توجه به چهار نکته، مفهوم، ساختار، کارکرد و هدف حزب می‌شود گفت که حزب سیاسی مدرن سازمانی مردمی نهاد و مبتنی بر دو اصل آزادی و برابری سیاسی برای اجرای برنامه‌هایی که معطوف به منافع ملی و خیر عمومی است که به بسیج رأی و رقابت انتخاباتی مسالمت‌آمیز و قاعده‌مند با سازمان یا سازمان‌های همگین می‌پردازد.

ایشان سپس بحث را بر روی حزب صحیح متمرکز می‌کند و می‌گویند که حزب صحیح علاوه بر ویژگی‌هایی که ذکر شد، نباید تناقض در مرام‌نامه داشته باشد، رقیب را نفی نکند، عضویت هم‌زمان در حزب دیگر هم نداشته باشد؛ پس حزب صحیح علاوه بر ویژگی‌هایی که در تعریف ذکر کردیم، نباید مرام‌نامه‌اش متناقض باشد؛ طبیعتاً تلاش می‌کند به قدرت برسد و حزب رقیب را کنار بزند، اما نباید آن را نفی کند.

ایشان سپس حزب را با بازی مقایسه کرده‌اند و حزب را نوعی بازی می‌داند که مرکب از پنج عنصر است، یکی از پنج عنصر محیط بازی است که در حزب محیط ملی است.

دوم موضوع بازی است که عبارت است از رقابت به ‌منظور تصرف نهادهای سیاسی؛ سوم قواعد بازی است که عبارت است از ایجاد سازمان‌های تبلیغاتی که به دنبال اخذ رأی در صندوق‌های رأی هستند.

عنصر چهارم بازیگران هستند که خود احزاب سیاسی هستند و عنصر پنجم اهداف بازی است که در مرام‌نامه احزاب آمده است و معمولاً هدف کسب قدرت و تصرف نهادهای سیاسی است.

بازی سیاسی سه بعد دارد، قدرت، مشارکت و تربیت؛ قدرت مهم‌ترین مؤلفه هدفی حزب است، مشارکت ناظر به فعالیت‌های مردمی است و تربیت نیز تربیت نیروها و کادر سازی در حزب است.

در کتاب درآمدی بر جامعه‌شناسی سیاسی دکتر نقیب زاده، ایشان در بخشی به حزب پرداخته‌اند؛ آقای عبدالرحمان عالم نیز که فرهنگی در حوزه سیاست دارد و واژه حزب را توضیح داده است.

 

جایگاه احزاب در حکومت ولایی در کتاب جامعه مدنی و حاکمیت دینی

بنده نیز در کتاب جامعه مدنی و حاکمیت دینی، بحثی با عنوان جایگاه احزاب در حکومت ولایی دارم؛ چون یکی از ارکان جامعه مدنی حزب است، یعنی اگر کسی اصطلاح جامعه مدنی را پذیرفت، قاعدتاً باید حزب را نیز بپذیرد، چون اصولاً در جامعه مدنی مشارکت مردم به صورت توده وار نیست که هر فردی مستقیم دخالتی کند؛ بلکه به صورت تشکیلاتی و حزبی است.

آقای عبدالرحمان عالم می‌گوید حزب در اصطلاح عبارت است از گردهمایی پایه‌دار گروهی از مردم که دارای عقاید مشترک و تشکیلات منظم هستند و با پشتیبانی مردم برای به دست آوردن قدرت سیاسی از راه‌های قانونی مبارزه می کنند.

بنابراین شرط هایی اساسی برای حزب برشمرده شده است، یک: وجود تشکیلات پایه دار مرکزی، وجود شعبه هایی که با مرکز پیوند و ارتباط داشته باشند، دو: پشتیبانی و عضو گیری از مردم، سوم: نظام نامه مشخص و مدون، چهارم: ارکان حزب که عبارت است از اعضای هیأت مؤسس، هیأت‌مدیره، شورای مرکزی، دبیر کل، معاونان، مدیران و... که بیانگر اهداف و روند کلی حرکت آن می‌باشد.

برخی اصطلاح جبهه را نیز به کار برده‌اند، جبهه، شمول معنایی و معنایی فراگیرتر از حزب دارد؛ ائتلاف گروه‌ها را جبهه می گویند، این گروه‌ها ممکن است رسماً حزب باشند، ممکن است نباشند، ممکن است چند حزب با یکدیگر ائتلاف کنند و یک جبهه را تشکیل دهند.

 

کتاب درآمدی بر جامعه شناسی سیاسی

آقای دکتر نقیب زاده در کتاب درآمدی بر جامعه شناسی سیاسی سعی کرده است، غیر از اینکه به تعریف و ویژگی‌های حزب می‌پردازد، به سیر تاریخی حزب نیز اشاره کند و به انواع و اقسام حزب نیز بپردازد.

در این کتاب آمده است که تمام مردم در یک نظام دموکراتیک جزء بازیگران سیاسی هستند که از طریق شرکت در انتخابات عضویت در مجامع عمومی و... به ایفای نقش می پردازند.

سهم فرد در بازی سیاسی در مقایسه با گروه‌ها، سازمان‌ها و تشکل‌ها بسیار اندک و ناچیز است، یک فرد اگر بخواهد کاری انجام دهد، سهم اندکی دارد؛ اما اگر یک گروه و تشکیلات بخواهد با هم کاری انجام دهند؛ طبیعتاً تأثیرگذاری بیشتری دارد.

احزاب سیاسی جدید سازمان‌های باثباتی هستند که همراه با توسعه حق رأی همگانی شکل گرفته‌اند و از اواخر قرن نوزدهم میلادی به صورت سازمان‌های سراسری و غیر وابسته به اشخاص درآمده‌اند.

بنابراین حزب سیاسی مدرن را باید به عنوان یک سازمان مردم نهاد و باثبات دید؛ یعنی توسعه که حق رأی همگانی است، این سازمان باثبات شکل گرفته است و اواخر قرن 19 میلادی به صورت سازمان‌های سراسری و غیر وابسته به اشخاص درآمده‌اند و به بنیانگذاران خود وابسته نبوده‌اند و از طریق رأی مردم در پی کسب قدرت سیاسی بوده‌اند.

ویژگی بارز احزاب جدید سازمان و تشکیلاتی بودن آن‌هاست و فعالیت‌های احزاب، مبارزه برای سلطه و قدرت سیاسی است؛ در واقع تلاش احزاب این است که مبارزه کنند، تا بتوانند به سلطه و قدرت سیاسی برسند.

در ادامه این کتاب به نقل از آقای دوورژه آمده است که وقتی حق رأی بین مردم توسعه پیدا کرد، آن موقع زمینه شکل‌گیری احزاب نیز فراهم می شود؛ چون وقتی قرار است همه مردم مشارکت و حضور سیاسی پیدا کنند طبیعی است که مقوله‌ای به نام حزب نیز در ذهن‌ها آمده است؛ گروه‌های پارلمانی نیز درصدد برآمدند کمیته‌های انتخاباتی را از طریق دفتری فعال کنند، دفتری که به تدریج هسته اولیه حزب را تشکیل داد.

در واقع هسته اولیه حزب دفاتری بودند که کمیته‌های انتخاباتی را فعال می‌کردند؛ در مردم انگیزه ایجاد می‌کردند، تا حضور انتخاباتی داشته باشند و از حق رأی خود استفاده کنند.

مرحله دیگر، زمینه‌سازی حزب گروه‌های صنفی و باشگاه‌ها بودند، این‌ها نوع دیگری از حزب را به وجود آوردند؛ چون وقتی حق رأی توسعه پیدا کرد، اتاق اصناف و باشگاه‌ها شکل گرفت؛ هرچند آن‌ها به دنبال منافع صنفی خود هستند؛ اما عملاً زمینه فراهم شدن تشکیل حزب سیاسی فراهم شد، در واقع می‌توان گفت در قرن بیستم حزب سیاسی شکل گرفت.

 

تقسیم احزاب سیاسی از نظر موریس دوورژه

موریس دوورژه، احزاب سیاسی را به دو دسته احزاب کار و احزاب توده‌ای تقسیم کرده است؛ احزاب سازمان یافته‌ای که اعضای آن افراد صاحب نفوذ هستند و هزینه‌های حزب را پرداخت می‌کنند مانند گروه‌های سیاسی محافظه کاران و لیبرال‌ها.

احزاب توده‌ای با گسترش حق رأی و ورود افراد جدید به صحنه فعالیت‌های سیاسی شکل گرفته‌اند، مانند تشکل‌های سوسیالیستی و گرایش‌های چپ و سپس احزاب توده‌ای راست؛ یعنی فاشیست‌ها، این جنبش‌ها دارای گرایش‌های پوپولیستی و نمایشی هستند.

در واقع دو نوع حزب است، یک موقع حزبی است که ایجاد می‌شود، سازمان یافته است و افراد با نفوذ، امکانات و تمکن مالی دارند، فعالیت سیاسی می‌کنند تا به قدرت برسند؛ یعنی در مسیر رسیدن به قدرت، معمولاً احزاب لیبرالیستی و محافظه‌کار این‌گونه هستند.

احزابی نیز هستند که توده‌ای هستند، یعنی از توسعه حق رأی که در جامعه مدنی شکل‌گرفته است، استفاده می‌کنند و افراد جدیدی را وارد فعالیت‌های سیاسی می‌کنند، بعد از به قدرت رسیدن حزب را تشکیل می‌دهند.

دوورژه، همچنین تقسیمات دیگری را نیز اشاره می‌کند، مانند احزاب مستقیم و غیر مستقیم، احزاب سخت و نرم؛ افراد در احزاب مستقیم به صورت مستقیم به عضویت احزاب در می‌آیند؛ ولی در احزاب غیر مستقیم از طریق عضویت در تشکل‌ها، سندیکاها که عضو یک حزب هستند صورت می‌گیرد.

از دیگر تقسیمات دوورژه، همچنین احزاب سخت و نرم است و می‌گوید مقوله نرم و سخت مربوط به سازماندهی احزاب است که نوع سازماندهی گاهی مربوط به سازماندهی نرم و گاهی مربوط به سازماندهی سخت است.

همچنین در کتاب آقای دکتر نقیب زاده آمده است که تحولات اجتماعی اقتصادی در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم و کاهش سختی کار کارگران و ترمیم شکاف‌های طبقاتی در سطح قابل قبولی از زندگی، احزاب سنتی و ایدئولوژیکی کمرنگ شدند.

برای مثال حزب کارگر انگلستان و حزب سوسیال‌دموکراسی آلمان به طور رسمی اعلام کردند که دیگر مارکسیسم را راهنمای عمل خود قرار نمی‌دهند؛ یعنی ایدئولوژی هایی که بیشتر به توده توجه داشته‌اند و شعارهای نمایشی سر می‌دادند، معمولاً از ناحیه احزاب ایدئولوژیکی متأثر از مارکسیسم بوده‌اند.

تقسیم‌بندی و گونه‌شناسی ریزتری از احزاب در این کتاب آمده است که می‌گوید احزاب اقسام دیگری همچون، نهادی، ضد نظام، سازمانی، نهضتی، مبارزاتی انتخاباتی، متکثر، همگن و ... است.

در اینجا حزب به معنی عام است و گرنه حزبی که قانون اساسی را می‌پذیرد تشکل سیاسی مستقل از دولت است که قانون اساسی را پذیرفته است؛ لذا نمی‌تواند ضد نظام یا ضد رژیم باشد، حزب ضد رژیم پارادوکس است، مگر حزب را به معنی عام بگیریم که هرگونه تشکل سیاسی را شامل می‌شود.

نظام‌های حزبی بر دو نوع هستند، برخی رقابتی و چند حزبی و برخی غیر رقابتی و تک حزبی هستند، معمولاً نظام‌های تک حزبی تمامت خواه و انحصاری هستند، همانند حزب شوروی و حزب بعث.

 

عملکرد و کار ویژه احزاب در کتاب دکتر نقیب زاده

آخرین مطلب در کتاب آقای نقیب زاده بحث عملکرد و کار ویژه احزاب است که می‌گویند کار ویژه‌های احزاب بر دو نوع است، آشکار و پنهان؛ کارویژه‌های پنهان مثل برخی از خدمات اجتماعی، حل کردن مشکلات مردم در شهرداری‌ها و... و کارویژه‌های آشکار نیز خود به دو دسته تقسیم می شوند، کار ویژه‌های انتخاباتی و کار ویژه‌های اجتماعی آموزشی.

کارویژه‌های انتخاباتی با هدایت مردم به سوی صندوق‌های رأی و تبدیل افراد بی‌تفاوت به شهروندان فعال و تربیت هیأت سیاسی حرفه‌ای به عنوان نامزدهای وکالت مردم و انسجام میان نمایندگان در درون مجلس؛ کارویژه‌های اجتماعی آموزشی نیز همانند انتشار روزنامه، نشر و تشریح مواضع، صدور بیانیه، نقد دیدگاه‌های رقیب.

زمانی حزب را با عنوان تشکل فعال سیاسی معنی می‌کنیم که دارای جنبش‌های سیاسی هستند، از قدیم بوده و پدیده جدیدی نیست؛ برخی از این‌ها منشأ دینی داشتند، همانند خوارج برخی منشأ کلامی داشتند، همانند معتزله و اشاعره و جنبش‌های انقلابی که در ایران اتفاق افتاد همانند جنبش خرمیان پس از قتل ابومسلم خراسانی و جنبش بابکیان، جنش اسماعیلی و ... که به فعالیت‌های سیاسی است؛ اما حزب سیاسی به معنی مدرن پدیده جدیدی است.

این مطلب گفته شده است که در سال 1850 میلادی در هیچ یک از کشورهای جهان به جز آمریکا حزب سیاسی به مفهوم نو آن وجود نداشت؛ در سال 1950 احزاب سیاسی در اغلب کشورهای پیشرفته فعالیت می‌کردند و سایر کشورها نیز می‌کوشند از آنها تقلید کنند.

پس از جنگ جهانی دوم، حزب به معنی مدرن در جهان گسترش پیدا کرده است؛ یعنی حزب به معنی مدرن، پدیده‌ای برای قرن 19 است که در قرن 20 گسترش پیدا کرده است.

در واقع حزب سیاسی مدرن علاوه بر اینکه در یک جامعه دموکراسی سیاسی پدید می‌آید، یعنی هر چقدر دموکراسی سیاسی گسترش پیدا کند، حزب سیاسی نیز گسترش پیدا می‌کند و آقای دوورژه در کتاب اصول علم سیاست می گوید از مجموع پژوهش‌هایی که درباره حزب‌های سیاسی شده است چنین بر می‌آید که پیدایی و گسترش حزب‌های سیاسی با گسترش دموکراسی سیاسی همگام بوده است.

تعریف حجت الاسلام والمسلمین خسروپناه از حزب سیاسی

تعریف بنده از حزب سیاسی این است که، هیأتی از مردم که به خاطر پیشبرد منافع ملی با کوشش مشترک براساس برخی اصول سیاسی مورد توافق متحد شده‌اند.

حزب سیاسی مرکب از گروهی از شهروندان کم و بیش سازمان یافته ای است که به عنوان یک واحد سیاسی عمل می کنند و با استفاده از حق رأی خود می‌خواهند بر حکومت تسلط پیدا کنند و سیاست‌های عمومی خود را عملی سازند.

حزب سیاسی گروه سازمان یافته شهروندانی است که دارای نظریات سیاسی مشترک هستند و با عمل به مثابه یک واحد سیاسی می‌کوشند بر حکومت تسلط یابند، هدف اصلی یک حزب این است که عقاید و سیاست‌های خود را در سطح سیاسی رواج دهند.

نکته مهم این است که نباید میان احزاب سیاسی با دیگر سازمان‌های اجتماعی همانند وسایل خبری، روزنامه و صداوسیما داوری یکسانی داشت.

به عقیده بنده، احزاب سیاسی شکل خاصی از سازمان‌دهی از نیروهای اجتماعی هستند که در پی کسب حفظ قدرت و یا نقش آفرینی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی هستند.

منشأ گردهمایی‌های افراد در مجموع سیاسی آرمان‌ها و باورهای دیدگاهی مشترک سیاسی می‌باشند، شرط اساسی حزب و سازمان‌های سیاسی این است که دارای مرام‌نامه و اساس نامه باشند.

 

ویژگی‌های حزب سیاسی

همچنین چند ویژگی حزب این است که یک حزب باید دارای سازمان‌های مرکزی رهبری و پایدار و ماندنی باشد، حزب باید دارای سازمان‌های محلی پایدار که باید با سازمان مرکزی حزب پیوند همیشگی و جدی داشته باشد.

رهبران مرکزی و محلی حزب باید مصمم باشند که قدرت سیاسی در پهنه کشور بدست گیرند و آن را رهبری و اداره کنند و نباید تنها به اعمال نفوذ بر قدرت سیاسی حاکم بسنده کنند.

حزب باید با پشتیبانی توده مردم برخوردار باشند؛ بنابراین حزب نباید با از میان رفتن رهبران ناپدید شود، حزب بدون سازمان حزب نیست و اگر هدفش به دست گرفتن قدرت سیاسی حاکم در کشور نباشد حزب نیست و نیز بدون پشتیبانی انواع مودم حزب تحقق نمی‌یابد.

مردم تشکیل دهنده حزب سیاسی باید درباره اصول بنیادی توافق نظر معینی داشته باشند و در تأمین منافع ملی کوشش نمایند، اصناف و سندیکاها به دنبال منافع صنفی هستند؛ اما حزب باید به دنبال منافع ملی باشد.

 

تقسیمات احزاب سیاسی

تقسیمات احزاب، احزاب و گروه های سیاسی را می‌توان به دو اعتبار کشوری و اعتقادی تقسیم کرد؛ اعتبار کشوری به دو دسته احزاب ملی و منطقه‌ای تقسیم می‌شوند.

احزاب منطقه‌ای به منافع محلی می‌اندیشند و در رقابت‌های انتخاباتی در شوراهای محلی و نمایندگان مجلس شورا به مشارکت سیاسی می پردازند؛ احزاب و تشکل های ملی اهداف و برنامه هایش فراتر از منطقه و  شهر و استان است.

احزاب سیاسی به لحاظ اعتقادی و مذهبی احزابی هستند که ممکن است دغدغه شان تنها منافع ملی نباشد، دغدغه اش اعتقادات، آموزه ها و ارزش‌های دینی است؛ لذا احزاب را می توان به دینی و سکولار تقسیم بندی کرد.

 

کتاب «جامعه‌ مدنی و حاکمیت دینی»

آخرین بحثی که در کتاب بنده آمده این است که با نگاه جامعه شناختی احزاب سیاسی را بررسی کنیم، کارکردها و آثارشان را ببینیم، با این نگاه هم آثار مثبت دارند و هم آثار منفی.

بنابراین نمی‌شود تنها آثار مثبت یک حزب را دید، بلکه حزب را باید در مقام تحقق ارزیابی کرد و دید احزاب سیاسی در جوامع فعال کارکردهای مثبت دارند یا کارکردهای مثبت و منفی دارند.

 

کارکردهای احزاب سیاسی

بنده دو دسته ایجاد کرده‌ام، آثار مثبت و منفی؛ آثار مثبت: سازماندهی و انسجام نیروهای پراکنده و شکل دهی به افکار عمومی ناهماهنگ، تربیت و رشد نیروهای کارآمد با توسعه نظام سیاسی؛ انعکاس خواسته‌های مردم به دستگاه حاکم و سلب استبداد و فساد سیاسی اقتصادی اداری از قوای حاکم و کارگزاران نظام، توسعه سیاسی و رشد اجتماعی در اثر رقابت در مشارکت سیاسی؛ شفاف شدن دیدگاه و مدون شدن برنامه ها در جریان رقابت های سیاسی، منشأ وفاق ملی کلیه نیروهایی که عقاید مشترک دارند؛ جلوگیری از انحراف‌ها و گرایش‌های نیروهای پرجنب و جوش جوان و تک‌روها و ... .

آثار منفی کارکرد احزاب: حزب مزاحم آزادی فرد است، حزب با تشکیلات سنگین و مجهز فرد را در خودش حل می‌کند، آزادی عمل و اراده را از فرد می‌گیرد و فرد ناچار از تصمیم‌های رهبران است.

 

نقدی بر موضوع شناسی حزب دکتر فیرحی

وجود حزب گاهی برای وحدت ملی زیان آور است؛ چون هدف رسیدن به قدرت است، اخلاق و ارزش‌های اخلاقی وسیله را توجیه می کند و آسیب مهم‌تر این است که وحدت ملی را آسیب می‌زند، احزاب برعلیه یکدیگر حرف می‌زنند و حرف هایشان می‌شود علیه منافع ملی.

حزب به ناروا به همه مسائل رنگ سیاسی می‌دهد، مسائل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی سیاسی می‌شود؛ حزب دشمن دموکراسی است، رهبران و فعالان احزاب سیاسی چه چپ افراطی و راست افراطی مدعی‌اند که حزب برای تأمین دموکراسی و دفاع از منافع مردم آمده است.

اما وقتی بررسی می‌شود، می‌بینیم که وقتی احزاب از مردم رأی گرفتند و به قدرت رسیدند، تلاش شان این است که حزب بماند و قدرت از دستشان نرود و منافع و خواسته‌های مردم در اولویت بعدی است.

دخالت مشارکت توده وار حداکثری‌تر است، از مشارکت حزبی مردم؛ یعنی وقتی احزاب حضور سیاسی پیدا می کنند، درصد مشارکت سیاسی مردم کمتر می‌شود و هرچه کشور حزبی‌تر شود، مشارکت سیاسی مردم کمتر می‌شود.

توضیحاتی که ارائه شد نقدی بر موضوع شناسی حزب آقای فیرحی ارائه شده است، آقای فیرحی از یک منظر حزب را توصیف کرده است و مباحث حزب در جامعه شناسی سیاسی گسترده است و حزب در مقام تحقق با حزب مطلوب تفاوت بیشتری دارد؛ حزب در مقام تحقق هم کارکرد مثبت دارد و هم کارکرد منفی، مجموع اینها را باید دید و سپس درباره‌اش سخن گفت.

نکته دوم و مهم این است که حزب یک نهاد و یک سازمان اجتماعی سیاسی است و همانند هر مقوله اجتماعی سیاسی دیگری با مبانی اش معنی پیدا می‌کند.

 

مقوله‌های سیاسی با مبانی‌شان معنی پیدا می‌کنند

مقوله های سیاسی با مبانی شان معنی پیدا می کنند؛ یعنی وقتی می‌خواهید دموکراسی یا توسعه سیاسی یا حزب یا قانون و... را معنی کنید، مبانی اش را بشناسید و آن مبانی این مقوله را معنا کند؛ یعنی مبانی در معنی سازی مقولات سیاسی اجتماعی سریان دارد.

اینکه گفته شود حزب مندرج در جامعه‌ای دارای دموکراسی و آزادی مشارکت است، کافی نیست؛ اینکه حزب در یک جامعه دارای آزادی در چهارچوب قانون است، کافی نیست.

کدام قانون؟ کدام آزادی؟ کدام دموکراسی؟ اینجا ایدئولوژی‌ها هستند که قانون، آزادی و دموکراسی را معنا می کنند، حزب در ایدئولوژی سوسیالیستی یک معنی دارد در ایدئولوژی لیبرالیستی معنایی دیگر دارد.

اینکه بگوییم یک ساختار مردم نهاد کافی نیست؛ چون تک تک این واژه‌ها بار معنایشان را مبانی نشان می دهد؛ همچنین ریشه همه ایدئولوژی‌ها همان سه مبنای اومانیزم، سکولاریسم و سوبژکتیویسم بوده است؛ وقتی حزب را معنی می‌کنید، باید مبنای اومانیزم، سکولاریسم و سوبژکتیویسم را در درون حزب بیاورید.

 

حزب اسلامی متناقض نما است

حزب به معنای مدرن قطعاً ریشه و آبشخور آن مبانی است که ماهیت مدرنیته را تشکیل می‌دهد؛ لذا حزب اسلامی پارادوکسیکال است، مبنای حزب مبنای اومانیزم، سکولاریسم و سوبژکتیویسم است، مگر اینکه تعریف دیگری از حزب داشته باشید.

تعریف حزب

پس اولاً تشکل سیاسی مستقل از دولت یا برگرفته از دولت است؛ دوم اینکه مبتنی بر ایدئولوژی معینی است، سوم: دارای مدیریت رهبران است، چهارم: پشتیبانی توده مردم را باید داشته باشد، پنجم: فعالیت تشکیلاتی و سازماندهی دارد و ششم: برای رسیدن به قدرت سیاسی است، این تعریف واقعی حزب است.

 

نقد حزب مدرن

در جلسه گذشته نشان دادیم، حزبی که آقای فیرحی تعریف می‌کند، تعریف دقیق و جامعی نیست، از کلیدی‌ترین عنصری که در حزب باید به مدرن باید به آن توجه کرد، ابتنای بر ایدئولوژی معینی است که معمولاً در حزب به معنی مدرن یا ایدئولوژی سوسیالیستی دارد یا ایدئولوژی لیبرالیستی دارد.

مگر می‌شود گفت حزب مدرن در یک نظام دموکراتیک شکل پیدا می‌کند، یعنی از ویژگی‌های حزب مدرن همانطور که در کتابشان آمده که ذیل دموکراسی مدرن معنی پیدا می‌کند.

ولی آیا دموکراسی مدرن می‌تواند دموکراسی مدرن بدون یک ایدئولوژی شکل پیدا کند؟ چون ایدئولوژی به معنی مرام‌نامه دنیوی و برنامه ای برای ساختن جهان است، لیبرالیسم و سوسیالیسم هم دقیقاً در همین راستا است.

لذا وقتی حزب مدرن را پذیرفته‌اید، حتماً نظام دموکراتیک را نیز باید بپذیرید؛‌ اما نظام دموکراتیک بدون یک ایدئولوژی قابل تصور نیست و قابل تحقق هم نیست، یعنی مفهوما و مصداقا نظام‌های دموکراتیک از یک ایدئولوژی خاصی بهره می‌برند.

با توجه به تعریفی که ما از حزب مدرن بیان کرده‌ایم، از سه جهت می‌خواهیم بگوییم که حزب مشروع نیست، تا ببینیم راهکارهای حکمی که مطرح شده است، آیا می‌تواند حزب مدرن را مشروع کند یا خیر؟ اما بعد از اینکه تعریف و موضوع حزب روشن شد.

ایدئولوژی به معنی منفی به عنوان مثال مجموعه گذارهای کاذب، محل بحث نیست و تعریفی است که مارکس مطرح می‌کرده است؛ ایدئولوژی گاهی اوقات به معنایی است که مارکس مطرح کرده است؛ مجموعه گزاره‌های کاذب کارآمد.

زمانی ایدئولوژی به معنی بر حکومت توتالییته تطبیق می‌شود که آنها معانی خاص است؛ در مرام نامه باید راهبردها ذکر شود، راهبردها نیز مبتنی بر مبانی و اصولی است که در ایدئولوژی است و باید گفت که من در اداره جامعه از دین استفاده می‌کنم یا خیر، مردم را مشارکت می دهم یا خیر؟

مرام نامه غیر از ایدئولوژی است، ایدئولوژی در واقع آن اصول و مبانی است و مرام نامه یعنی بیان راهبردها؛ اما خود راهبردها حتماً باید مبتنی بر یک اصولی و اصولی مبتنی بر مبانی باشد، باید نگاه در خصوص عدالت را بگوید، آیا دغدغه اصلی تو عدالت است؟ آزادی است؟ امنیت است؟ این اصول باید مشخص شود.

مبنای هستی شناسی، معرفت شناختی و انسان شناختی شما چیست؟ آیا دغدغه شما سعادت دنیوی و اخروی انسان است؟ اینها مبانی است.

بنابراین چون حزب یک ساختار است و ما قدرت و امنیت را یک نهاد بدانیم، حزب ساختاری می‌شود، برای بدست گرفتن این نهاد و برای این که این نهاد را به دست بگیرد.

لذا حزب یک ساختار می‌شود، وقتی یک ساختار شد، درون این ساختار باید مرام نامه‌ای باشد که بیان راهبردها کند، حتماً باید بگویید که اصول این راهبردها چیست؟ هر حزبی هم یک مانیفستی دارد.

مانیفست همان بیان راهبردها است، یک منشوری دارد و این منشور حتماً باید اصول و مبانی داشته باشد، مثل این است که شما بگویید فرض کنید درباره طبیعت می‌خواهیم حرف بزنیم؛ اما عقبه بحث ما یک مبنای معرفت شناختی و هستی شناختی ندارد.

با توجه به تعریفی که عرض شد، ما نمی‌توانیم مرام نامه حزب را از ایدئولوژی حزب جدا کنیم، در اینجا با سه اشکال می‌خواهم بگویم که حزب مشروع نیست.

 

حزب مدرن طرفدار ایدئولوژهای سکولار است

یکی از دلائل عدم مشروعیت ما نکته‌ای است که عرض کردم، اسلام یک ایدئولوژی خاصی دارد، اسلام طرفدار پیوند دین و دنیا است؛ اما ایدئولوژی‌های اجتماعی مدرن، طرفدار سکولاریسم هستند و حزب مدرن حتماً طرفدار ایدئولوژی مدرن است؛ یعنی قطعاً یکی از مبانی سکولاریسم است؛ در حالی ‌که حکومت اسلامی و نظریه ولایت فقیه و به تعبیری نظریه فقه‌الاجتماع معتقد به پیوند دین و سیاست است.

پس اصلی‌ترین اختلاف ایدئولوژی اسلامی با ایدئولوژی‌های سکولار در پذیرش و عدم پذیرش سکولاریسم است؛ بر اساس این اختلاف شرعا نمی‌توانیم از حزب مدرن دفاع کنیم و حزب مدرن را بپذیریم؛ بنابراین مفاهیم حزب وقتی زیر مفاهیمی مثل دموکراسی و مشارکت سیاسی قرار گرفت، حتماً محتوایی ایدئولوژیکی پیدا می‌کند که توضیح داده شد.

 

نقد دوم بر حزب مدرن

نقد دوم بر حزب به لحاظ غرض و اهداف است؛ حزب مدرن به صراحت خودشان رسیدن به قدرت و کسب پیروزی است و رسیدن به هدف می‌تواند هر وسیله‌ای را توجیه کند.

در دنیای مدرن هدف وسیله را توجیه می‌کند، چون سیاست مدرن که برای اولین بار ماکیاولی مطرح کرده این است؛ در عمل نیز همین طور است، پدر سیاست مدرن ماکیاولی است که همه نیز او را قبول دارند.

صریحاً هدف را تصریح می‌کند که وسیله را توجیه می‌کند؛ در مقام عمل نیز تمام فعالیت‌های سیاسی که در دنیا دیده می‌شود، همینطور است؛ یعنی از هر ابزاری سخنی استفاده می‌کنند برای اینکه به قدرت برسند.

حالا یک جایی دعوا کند، جایی مسخره کند و... هدف رسیدن به قدرت و کسب پیروزی است؛ اما غرض و هدف در فعالیت‌های تشکیلاتی در اسلام تکلیف محوری و رضایت شارع مقدس است که خیلی تفاوت دارد.

گاهی می‌گوییم، هدف ما این است که به تکلیف عمل کنیم؛ اگر به نتیجه هم رسیدیم که رسیدیم؛ اگر نرسیدیم، باز هم پیروزم؛ چون به تکلیف شرعی خود عمل کرده‌ام؛ همان حرفی است که امام در زمان جنگ بارها می گفتند؛ این دو هدف قطعا حزب به معنای مدرن را دیگر نمی‌پذیرد و تعارض پیدا می‌کند.

قدرت در دل تکلیف، دیگر هدف، وسیله را توجیه نمی‌کند؛ اینکه از یک وسیله خلاف شرع برای رسیدن به قدرت استفاده کنید، ممکن است کسی بگوید مگر رسیدن به قدرت در اسلام بد است؟

قدرتی در مدرنیته معنی دارد، در سیاست مدرن معنی دارد که اولاً هدف نهایی است؛ ثانیاً هر وسیله‌ای می‌تواند از آن استفاده شود، برای اینکه به این هدف برسیم و آنرا باید با هم دید، نه اینکه هدف را جدا و وسیله را جدا تصور کنیم که اسلام، البته هدف را عمل به تکلیف شرعی می‌داند نه قدرت، بنابراین قدرت هدف متوسط می‌شود و هر وسیله‌ای نیز برای رسیدن به این هدف مجاز نیست.

ما الان می‌خواهیم بگوییم که قدرت از حزب مدرن هدف نهایی است که با هر وسیله‌ای مجاز است به آن برسد، مجموعه را ببینید، این مجموعه از نظر فقهی نامشروع است، چون شرع به شما اجازه نمی‌دهد از هر وسیله ای استفاده کنید.

شما نمی‌توانید بگویید که من مصلحت در این دیدم که این کار انجام شود، چون مصلحت از منابع تشریع نیست یا حتی مقاصد شریعت از منابع تشریع نیست؛ در فقه شیعه، یعنی عمل را هم شارع یا به نص عام یا به نص خاص برای شما تعین تکلیف کرده است؛ لذا اگر به نص عام یا نص خاص می‌گوید، این عمل جایز نیست، حق ندارید از آن استفاده کنید، تا به قدرت برسید.

قوانینی است که هر کشوری برای خودش دارد که در حزب مدرن قوانین هم سکولار است، مثلاً قوانین حفظ امنیت، کسی بگوید من این دروغ را به او نسبت دهم، برای امنیت کشور خیلی مهم است.

چون این شخص را به نحوی از صحنه بیرون کنم، برای اینکه او بیاید فاسد است و جامعه را فاسد می‌کند؛ پس بهتر است ما یکسری نسبت‌هایی را به او بدهیم؛ این خیلی فرق دارد، چون قانون همان است؛ اما اینکه چه ابزاری را برای تحقق این قانون استفاده می‌کنید، از هم جدا می‌شود.

 

نقد سوم

نقد سوم بر حزب مدرن این است که در حزب مدرن رهبران و شورای مرکزی همه کاره مردم هستند؛ مردم پشتیبان هستند، اما فعال سیاسی نیستند و مردم به تعبیر رهبران و  اعضای شورای مرکزی فعال سیاسی هستند؛ می‌خواهم بگویم این فعالیت سیاسی از نظر فقهی برای مردم یا واجب عینی است یا واجب کفایی.

فعالیت سیاسی برای مردم که فعالیت سیاسی داشته باشند واجب کفایی یا واجب عینی است؛ در هر دو صورت نمی‌سازد که جمعی از مردم بگویند، ما به یک گروهی نیابت داده‌ایم، آنها برای ما کار را انجام دهند.

یکی از دلائل آقای فیرحی نیز همین بوده است که بعدا بررسی می‌کنیم؛ یعنی تنها راه تحقق حزب مدرن این است که مردم به رهبران نیابت بدهند که شما به جای ما فعالیت سیاسی داشته باشید.

مسأله نیابت در فقه در اعمال عبادی، در واجبات و در موارد خاصی اجازه داده شده است، مثل عمل حج، اما در مسأله‌ای مثل جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و سایر فعالیت‌های سیاسی اجتماعی یا شخص مکلف است یا نیست؛ یا واجب است جهاد برود یا واجب نیست، اگر واجب است یا واجب عینی است یا واجب کفایی، ولی در حزب مدرن این مشارکت سیاسی نیابت داده می‌شود به عده ای که شما به جای ما انجام دهید.

اصل در عدم نیابت است، اصل در این است که عبادت را خود شخص مکلف باید انجام دهد و روشن است؛ اینکه اصل در انجام عبادت، جواز نیابت است را هیچ کسی نمی‌گوید، اصل این است که خود شخص انجام دهد.

آقای فیرحی برای اینکه یک حکم جوازی برای حزب مدرن درست کند، چندتا توجیه کرده است، یکی همین نیابت بوده است که با بیان محل تأمل می‌شود که آن را تکرار نکنیم.

یکی دیگر از توجیهاتی که ایشان دارند، این است که ایشان در بحث نیابت، حزب را با حقوق عمومی پیوند می‌زند و اینکه در اصل در هر حق مشترک، اشاعه است، مگر خلافش ثابت شود.

قاعده عدم جواز تصرف شرکا در حق مشترک جز به اجازه همگان هم قاعده است که از مرحوم سبزواری نقل شده است به حیازت هم اشاره می‌کند، بعد تمسک می‌کند به خطابات عمومی شارع و اینکه خطابات قانونی در اسلامی داریم که از ابتکارات حضرت امام(قدس سره) است.

 

خطابات قانونی، خطابات شرعی است

خطابات قانونی هم خطابات شرعی است که متوجه جامعه است؛ یعنی اراده قانون گذار جعل احکام است، الی نحو العموم؛ چون بعضی از خطابات جزئی هستند و متوجه تک‌تک مکلفان است؛ بعضی از خطابات کلی هستند، متوجه عموم مخاطبان هستند.

یک قسم دوم خطابات قانونی می‌شود، حالا این خطابات قانونی آیا انحلال پیدا می‌کند به خطابات جزئی یا نه واقعا خطاب عموم به ما هو عموم است؟ این نظر امام است که مرحوم شبیری در کتاب نکاح می گوید: خطابات عمومی نیز انحلال پیدا می‌کند، مرحوم فاضل لنکرانی این را نمی‌پذیرد.

اگر ما خطابات قانونی را بپذیریم که عموم مکلف هستند، پس عموم حقوقی دارند، همچنین تکالیفی دارند، ایشان می‌گویند حقوق که قابل اسقاط است، تکالیف می ماند، تکالیف را چگونه درست کنیم؟ تکالیف را با نیابت درست می‌کنیم.

مردم نیابت دهند به عده ای که رهبران حزب هستند، اعضای شورای مرکزی هستند و آنها به جایشان تصمیم بگیرند و عمل کنند، این یکی از مهمترین دلایل توجیه شرعی حزب است.

ما دو جواب داده‌ایم، یکی اینکه بخش حق، همیشه حق قابل اسقاط نیست، اینکه این حق از آن اقسامی باشد که قابل اسقاط است را باید اثبات کنید؛ بخش تکلیف نیز یا برای مکلفین هست یا نیست؛ اگر هست به چه مجوزی می‌شود گفت این می‌تواند نیابت کند.

چون اصل در نیابت، در تکلیف مباشرت است؛ پس مهمترین دلیل ایشان که از مباحث پیوند حزب با حقوق عمومی و حقوق مشترک و خطابات عمومی و قانونی استفاده می‌کند تا به نیابت برسد، مجموعاً یک بحث است.

یکی دیگر از دلایلی که می‌شود از کتاب ایشان استفاده کرد، به عنوان یک دلیل، حفظ نظام زندگی است نه حفظ حکومت یا نظام سیاسی، چون تسریع می‌کند؛ چون فقها در کتاب‌های فقهی‌شان مرتب به حفظ نظام تأکید می‌کنند که حفظ نظام واجب است.

ایشان معنی کرده حفظ نظام را، حفظ نظام نظام‌ها؛ یعنی حفظ زندگی به معنای عام و مقصود، حفظ نظام حکومتی و نظام سیاسی نیست؛ بنده یک تتبعی کرده‌ام این بحث را در کتب فقهی دیدم؛ فقها وقتی از حفظ نظام صحبت می کنند هم عام گفته‌اند و هم خاص، مثل حفظ نظام سلامت، معیشت، خانواده که واجب است.

مثلا گفته شده: همانطور که لازم است پزشک طبابت کند، لازم است بیمار هم اجرت بدهد، عام هم ذکر شده است که آن‌هم حفظ نظام نظام‌ها است، با این بیان چرا ما این حفظ نظام را، حفظ نظام سیاسی اجتماعی نگیریم؛ چون مقصود از نظام سیاسی اجتماعی چیست؟

یعنی حفظ نظام نظام‌ها است؛ یعنی جامعه اسلامی یک نظام سلامتی را مد نظر دارد، نظام معیشت را مد نظر دارد، نظام تربیت را مدنظر دارد که هر کدام از اینها احکامی دارند و هم مقاصدی دارند.

شارع برای نظام معیشت احکامی دارد، مقاصدی هم دارد، شارع برای سلامت یک مقاصدی دارد و یک احکامی دارد، مجموعه اینها  نظام سیاسی یک جامعه می‌شود، سیاسی نه به معنای خاص که در مقابل اقتصاد، سیاست به معنای تدبیر یعنی حکومت.

پس اولاً از این ادله می‌توان حفظ نظام اجتماعی و حکومتی را فهمید که واجب است و اختلالش شرعا و عقلا حرام است، این بحث از مباحثی است که آقای فیرحی دقیق باز نکرده است؛ ولی کمک کنم به ایشان، ایشان در واقع حزب را با حفظ نظام اجتماعی پیوند زده است.

یعنی نظام زندگی ما همان گونه که نیاز به نظام درمان و تغذیه و آموزش دارد که ایشان می گوید نظام نظام‌ها مقصود است، برای حفظ نظام این نظام‌ها یا تعادل نظام‌ها، عدم اختلاف نظام‌ها یکی از راه‌هایش حزب است؛ یعنی حزب در زمان کنونی یکی از وسائل حفظ نظام نظام‌ها است.

این استفاده‌ای است که من می‌کنم، بحث را خیلی مبهم آورده است؛ بنابراین حزب مدرن مشروع می‌شود، جواب در این نکته است، ما در هر یک از این خرده نظام ها مثل نظام آموزش، نظام امنیت، نظام سیاست و... شارع مقدس احکامی و مقاصدی را بیان کرده است.

مثلا برخی حلال هستند، برخی حرام است، برخی باید و برخی نباید است؛ حالا با نص عام یا نص خاص و با روش اجتهاد به احکام می‌رسیم، احکام هم با همان روشی است که شارع ذکر کرده است.

یعنی اگر شما کتاب علل الشرایع مرحوم صدوق را ببینید، برای نماز مقاصد را ذکر می‌کند، برای روزه و حج ذکر می‌کند، غیر از مقاصد خمسه، عام حفظ نفس، مال، دم، دین و نصب و غیر از آن مقاصدی که شارع تحت عنوان عدل و عدالت، تعلیم و تربیت و... و مقاصدی را هم برای این نظام‌ها بیان کرده است، هم احکام و هم مقاصد را ذکر کرده است؛ یعنی شما با این احکام به آن مقاصد می رسید.

اهل سنت می‌خواهد با مقاصد حکم‌ها را تغییر دهد، مثل سید محمد عبده که با مقاصدی تعدد زوج را در این زمان جایز نمی‌داند، ما این را قبول نداریم، می‌گویم احکام است و مقاصد است و مقاصد حق ندارد، تغیر حکم دهد، شارع حکم را بیان کرده است، شارع می‌گوید این احکام شما را به مقاصد می‌رساند.

 

حزب منشأ اختلال نظام اسلامی است

چون شارع حیات و بصیرت مورد نظرش و مودتی که مدنظرش است را می‌خواهد، مقاصد، مقاصد شرع است، تعریف کرده است، آنوقت شما می‌خواهید بگویید برای حفظ نظام نظام‌ها از طریق حزب مدرنی که ایدئولوژی‌اش سکولار است، یعنی پایبندی به آموزه‌ها و ارزش‌های اسلامی را ندارد، اصلا این تناقض است، نه تنها حزب وسیله‌ای برای حفظ نظام نیست که منشأ اختلال نظام اسلامی است.

شما اول این حزب مدرن را خوب تصور کن، نظام مد نظر شارع را هم درست تصور کن، ببین می‌تواند کمک کند یا مخرب است؟ چون حزب در نظام مدرن؛ یعنی جنگ و دعا برای رسیدن به قدرت که از هر وسیله‌ای در چهارچوب قانون آن کشور استفاده می کنند، اگر بگویم از قوانین کشور تخطی نمی‌کنند.

شما ببینید در آمریکا تمام دوربین های حزب دموکرات روشن است برای اینکه عملکرد ترامپ که حزب جمهوری‌خواه است را کنترل کند که یک وقت نیاید از رانت ریاست جمهوری برای شرکت‌های خصوصی‌اش استفاده کند، تا آبرویش را ببرند، ممکن است بگوید این نتیجه اش خوب است، ولی نکته این است که به شدت دنبال پیدا کردن نقطه ضعف هستند، تا با آن آبروی آدم ها را ببرند تا در قدرت شکست بخورد و قدرت خودشان پیروز شود.

به نظر بنده این دلیل هم ناتمام است، چون اگر علت خطایی ایشان این است که حزب را دقیق تعریف نکرده است؛ یعنی فقط نکات شکلی حزب را آورده است، در تعریف حزب نه نکات محتوایی را که این یکی از خطاهای بزرگی است که طرفداران مفاهیم مدرن دارند که به آن محتوا و ماهیت مدرن و ترشح ماهیت مدرن در این مفاهیم توجه نمی‌کنند.

نقد حزب مدرن

جلسه گذشته ایشان مطرح کرد که آقای فیرحی برای اینکه یک حکم جوازی برای حزب مدرن درست کند، چند تا توجیه کرده است که در ادامه آورده است: یکی دیگر از توجیهاتی که ایشان دارند، این است که ایشان در بحث نیابت، حزب را با حقوق عمومی پیوند می‌زند و اینکه در اصل در هر حق مشترک، اشاعه است، مگر خلافش ثابت شود. 

یکی دیگر از دلایلی که ایشان البته خودشان به عنوان دلیل نگفته اند و بنده می‌خواهم کمک کنم و به عنوان بیاید بحث سبق و رمایه است؛‌ ایشان سبق و رمایه را در موضوع شناسی حزب آورده است، تا بگوید حزب موضوعش از سنخ بازی است و حرفش این بوده است که اگر ما تنقیح مناط کنیم.

این عنوان بازی مشروع را تعمیم بدهیم و طبیعتاً جوازش را به همه بازی‌هایی که منتهی به آمادگی رزمی جهادی یا منافع اجتماعی عام و سودمند در دو سطح فردی و اجتماعی است؛ اینکه تعمیم پیدا کند به هر بازی‌هایی که منتهی به آمادگی رزمی جهادی می‌شود، صاحب جواهر هم گفته است؛ اما اینکه همه بازی‌هایی که منتهی به منافع اجتماعی عام و سودمند در دو سطح فردی و اجتماعی شود را شهید سید محمد صدر گفته و از ایشان استفاده کرده است.

یعنی می‌گوید روایاتی که در خصوص جواز سبق و رمایه یعنی تیراندازی و شمشیرزنی و سوارکاری و ... آمده است، می‌گوید: آنچه ازنظر اسلام لهو و لعب، لغو و باطل، مذموم است؛ لهو کاری است که انسان را به شادی کاذب مشغول کند که جایز نیست؛ لعب کاری بدون هدف صحیح است که آنهم باطل است، لغو کار باطل و کلام بیهوده است؛ باطل هم یعنی فاسد، فعلی که خود فعل باطل است.

پس فعالیت حزبی که معمولاً حداقل دعوای دو حزب با هم است را اگر از سنخ بازی بگیریم، از باب سبق و رمایه می‌شود، همانطور که سبق و رمایه جایز است، با آن تعمیم و تنقیح مناط این هم جایز شود؛ عرض شد که ایشان در موضوع شناسی این بحث را مطرح کرده‌اند؛ ولی غرضش این است که حکم جواز برایش درست کند.

دوستان اگر بحث سبق و رمایه را در شرح لمعه دیده باشند، سبق به معنای سبقت گرفتن است؛ سبق به معنای عوض معینی است که به برنده داده می‌شود، رمایه به معنای تیر انداختن است، هدف هم تمرین پیوسته جهت آمادگی رزمی در نبرد علیه دشمنان اسلام است.

لذا برخی از علما گفته‌اند سبق و رمایه از عقود است و محتاج ایجاب و قبول هم هست، برخی نیز گفته اند خودش یک عقد مستقلی است و برخی ذیل عقول هم برده اند و بعد تعمیم هم داده اند که تیراندازی می‌شود نیزه بازی یا خنجر بازی باشد و هر سلاحی که نوک تیز یا لبه تیزی داشته باشد، از آلات حرب باشد یا به جای اسب، شتر و فیل و... گفته اند.

شرایطی هم ذکر شده مثلاً در خصوص پاداش برنده مسابقه گفته اند می‌شود عین خارجی باشد، دین بر ذمه باشد، جایزه می‌تواند از مسابقه دهندگان باشد، می‌تواند فرد ثالثی باشد، می‌تواند از بیت‌المال در جهت مصالح جامعه اسلامی باشد.

شرایط مسابقه را هم گفته اند مبدا و منتهای مسافت، مقدار جایزه و اسب‌های مسابقه کاملاً مشخص باشد، احتمال سبقت گرفتن در همه اسب‌ها باشد، در تیراندازی هم تعین مقدار مسافت، هدف، جایزه، جنس آلت را گفته‌اند؛ برای اینکه حکم جواز آنها را ذکر کنند.

یکی تمسک به روایات امام صادق(ع) است که پیغمبر(ص) فرمودند فرشتگان هنگام شرط بندی فرار می کنند، صاحبان شرط را لعنت می کنند، از هر برد و باختی متنفرند، مگر در این موارد که عرض شد.

یا به آیه 61 سوره انفال و آیه 17 سوره یوسف و یا آیه 60 سوره حشر تمسک می کنند، بعضی گفته اند، عقد مستقل است، برخی گفته اند از سنخ جعاله است؛ چون مزد در برابر انجام کاری است، برخی گفته اند اجاره است، از جمله عقود است، انواع و اقسام عناوین ذکر شده است.

 

اشکال به تنقیح مناط یا تخریج مناط در توجیه حزب مدرن

بنده اشکالی که می‌خواهم به آقای فیرحی بگیرم این است، یک وقت می گوید «شیء لک حلال حتی تعرف انه حرام بعینه»، یک قاعده اصالت حلیت است مثلاً می گوید درباره حزب ما دلیلی بر حلیتش نداریم، پس حلال است یا هر بازی که دلیل بر حرمتش نیست، حلال است.

اصالت حلیت را می آورید و جواز حزب را درست می کنیم؛ اما سبق و رمایه و اینکه حزب را مصداقی از سبق و رمایه بگیرید و بعد تنقیح مناط کنید؛ این اصلا مصداق سبق و رمایه نیست، مسابقه ای است برد و باخت؛ حالا شما این را به لحاظ غرضش که مثلا فرض کنید مصالح عمومی جامعه است یا جهاد است ممکن است توسعه بدهید، مثلا مسابقه تانک بازی توپ جنگی یا آرپی جی بازی.

سبق و رمایه ولو تعمیمش دهیم ولو حرف سید محمد صدر را هم بپذیریم و تنقیح مناط هم بکنیم، برای این مورد است، چون برای سرگرمی‌هایی مفیدی است که برد و باخت دارد.

تنقیح مناط پالایش اوصاف مرتبط با حکم برای اینکه علت اصلی حکم را پیدا کنیم؛ مثلا فرض کنید گفته شده است الخمر حرام؛ آیا این حرمت خمر برای مایع بودن و برای رنگ است؟

در تنقیح مناط از خود نص کمک می گیرید، تا علت را پیدا کنید، در تخریج مناط از بیرون کمک می گیرید؛ در واقع تنقیح مناط، الغاء الفارق است و تخریج مناط استخراج العلت است، اما تنقیح از نص کمک گرفته اید، در تخریج از بیرون نص کمک می گیرید، مثلا با برهان صبر و تقسیم تا بتوانید به علت برسید؛ اما توجه کنید که تمام این تنقیح مناط یعنی پالایش اوصاف کنیم، نصوص سبق و رمایه را برسی کنیم، می رسیم به اینکه دو یا چند نفر مسابقه‌ای را تشکیل داده اند برای غرض عقلایی ولو جنگ هم نباشد.

حالا این را بیاورید در فوتبال، بگوید در مسابقه فوتبال جایزه ای به برنده داده شود، به تعبیری برد و باخت دارد؛ ولی یک وقت می بینید اینها تفریحی با هم بازی می‌کنند، برای آنکه ورزشی یا سرگرمی باشد، رفع خستگی باشد، اینکه «کل شیء هو لک حلال حتی تعلم انه حرام بعینه» است و دلیلی برای حرمتش نداریم.

یک وقت شما حزب را می خواهید بگویید، چون دلیلی بر حرمتش نداریم، حلال است؛ اما یک وقت می خواهید سبق و رمایه را تنقیح مناط یا تخریج مناط کنید و بعد بگویید حزب هم از سنخ سبق و رمایه است که اصلاً اینگونه نیست، ولو با تنقیح مناط، بازی‌هایی که در روایات آمده است؛ چون آن صفتی که ماندگار است این است که دو طرف مسابقه آغاز و انجامی داشته باشند و جوایزی به آنها برای یک غرض عقلایی تعلق بگیرد؛ اما در حزب اینگونه نیست.

سبق و رمایه را آقای سید محمد صدر هم تنقیح مناط کرده است یا مرحوم صاحب جواهر در بحث بازی‌هایی که مثلاً به‌ جای شمشیر، اسلحه بازی اگر شد، این‌گونه تنقیح مناط کرده‌اند یا مثلاً دو تیم فوتبال باهم شرط بندی کنند؛ واقعاً فعالیت دو حزب مثل فعالیت دو تیم فوتبال است؟

یک وقتی به دنبال این هستیم که بگوییم هر بازی که غرض عقلایی داشته باشد، حلال است، برد و باخت هم نداشته باشد، اشکال ندارد، بگوییم دو حزب هستند با هم بازی می کنند، برد و باخت هم نیست، شرط بندی هم نکرده اند و حلیت هم دارد؛‌ از قضا این راه ساده‌تر است، تا ببرید به سبق و رمایه که مربوط به برد و باخت است و برد و باخت را می‌خواهد، چرا می گوید غیر از این سه تا بقیه حرام است؟ بعد آقایان تنقیح مناط می کنند برای اینکه برد و باخت را درست کنند.

سرگرمی موضوعیت دارد؛ لذا لهو و لعب و لغو می آید، چون سرگرمی است؛ از مباحثی که ذکر شد، معلوم شد حزب به معنای مدرن هیچ توجیه شرعی ندارد، بلکه دلیل بر حرمت آن نیز داریم؛ اما چند نکته را می‌خواهم از مذاق شریعت از سیره پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) استخراج کنم که یک کار تشکیلاتی، سازمان یافته و هدفمند نزد شارع مطلوب است.

یعنی در فعالیت های اجتماعی فعالیت تشکیلاتی و سازمان یافته مطلوب شارع است که از مذاق شریعت می توان فهمید؛ مذاق شریعت یعنی آگاهی از آن سیره و سبک شارع که می توان فهمید که چرا جعل حکم کرده است ولو ممکن است، صریحا ذکر نکرده باشد.

می‌بینیم که شارع مقدس، امیرمؤمنان علی(ع) چه زمانی که خلیفه است و چه وقتی که خلیفه نیست، امام صادق(ع) که به ظاهر خلیفه نیست و یا ائمه بعدی می آیند و نیابت راه می اندازند که آن‌هم واقعاً ولایت‌فقیه بوده است.

کار تشکیلاتی مطلوب شارع است که کاملاً از سیره و سنت اهل بیت(ع) می‌شود فهمید؛ سیره و سنت ائمه(ع) و پیامبر(ص) نشان می‌دهد که کار تشکیلاتی و سازمان یافته در فعالیت‌های اجتماعی مطلوب است.

زمانی می خواهی ثواب کنی، شب در خانه فقیری می‌روی و غذایی را به او می دهی، اما زمانی می‌خواهی جامعه را از فقر نجات دهید که کار فردی جواب نمی‌دهد، باید کار تشکیلاتی کرد، خیرین جمع شوند، مشارکتا به فقرای شهر سازمان یافته برسند.

نکته دوم اینکه وقتی به اهداف شریعت نگاه می کنیم، تحقق این اهداف شریعت مثل تزکیه، تعلیم، بصیرت، شکوفا شدن استعدادها و... بدون این اهداف، بدون کار تشکیلاتی و سازمان یافته تحقق پذیر نیست.

نکته سوم، همین خطابات قانونی که شارع مقدس به تعبیر حضرت امام(ره) دارد مثل آیه " لَقَد أَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیِّناتِ وَأَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَالمیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ"؛ یعنی اقامه مردم به قسط، اقامه نماز را هم گفته ام بدون اجتماع امکان‌پذیر نیست، اتیان نماز امکان پذیر هست؛ اما اقامه‌اش ممکن نیست.

بنابراین معمولاً علمای ما می گویند که بعضی ادله خطابات عمومی هستند بعضی خطابات فردی، من می‌خواهم بگویم تمام خطابات شارع هم عمومی هستند و هم فردی.

مثلا وقتی می فرماید اقامه حج، هم جنبه فردی دارد؛ اما اقامه اش جنبه اجتماعی پیدا می‌کند، نماز یک جنبه فردی دارد که شما مکلف هستید نمازتان را بخوانید فرادی یا به جماعت، یک بعد اجتماعی دارد.

یعنی همه احکام شرعی همان دلیلی که دلالت بر حکم فردی دارد، همان دلالت بر حکم اجتماعی دارد؛ یعنی جامعه مخاطب آن آیه نیز هست، چه نماز باشد چه روزه، چه حج و جهاد؛ نگوییم جهاد و امر به معروف اجتماعی هستند، نماز و روزه انفرادی هستند.

پس در مرحله نخست سیره و سنت اهل بیت(ع) کار تشکیلاتی را تأیید می‌کند، کار تشکیلاتی سازمان یافته و هدفمند، مطلوب سیره و سنت اهل بیت(ع) است و در گام بعد تحقق این اهداف بدون کار تشکیلاتی امکان پذیر نیست.

از این دو نکته می‌خواهم نتیجه بگیرم که ما حتماً یک ساختاری شبیه حزب نیاز داریم؛ اما نه حزب مدرن چون آن خلاف شرع بود؛ قبل از اینکه به حزب برسم، دو نکته دیگر هم از ادله استفاده کردم، یکی اینکه نقش خبرگان و نخبگان ادله رجوع جاهل به عالم این را هم داریم.

به تعبیری نقش حکیمان به اصطلاح فلسفی اش که خیلی برای آن تأکید شده است، مثلاً شما با افرادی مشورت کنید که این ویژگی‌ها را داشته باشند، عالم باشند و....

این همان نخبگان و حکیمانی هستند که می‌فرمایند این خواص را درگیر کنید، از طرفی هم خطاب شارع به توده مردم است، به لحاظ جامعه شناختی هم بدون مشارکت مردم امکان پذیر نیست.

 

اهداف شریعت بدون کار تشکیلاتی امکان پذیر نیست

این سه چهار گزاره را کناره هم بگذارید، کار تشکیلاتی مطلوب شارع است، به دلیل یک: سیره و سنت و مذاق شریعت و اینکه اهداف شریعت بدون کار تشکیلاتی امکان پذیر نیست؛ دو: بخش حکیمان و نخبگان با آن شرایطی که در بحث مشاوره داریم در امور اجتماعی و سه: لزوم مشارکت مردم؛ مردم‌سالاری که حضرت آقا فرموده‌اند، از نصوص در می‌آید که خداوند می‌خواهد به دست توده مردم این اهداف تحقق پیدا کند.

با توجه به این سه اصل باید ساختاری درست کنیم که آن ساختار اهداف شریعت را تحقق ببخشد، نکته را در خصوص اجتهاد عرض کنم، بنده معتقد هستم مقاصد شریعت حکم ساز نیستند که اهل سنت مدعی هستند.

چون آنهایی که مقاصد شریعت را روش اجتهاد و کشف حکم می دانند، آنهایی که سخنشان مقداری تطهیر شده است، نه اینکه احکام را تغیر بدهند، می‌گویند مقاصد شریعت به ما کمک می‌کند، در جایی که نص نداریم، حکم برایش پیدا کنیم؛ ما می گوییم فعلی نداریم که نص داشته باشیم، نه نص عام و نه نص خاص داریم، شارع ما را معلق رها نکرده است.

اما کارکردی را هم مقاصد شریعت دارد و آن اینکه ساختار ساز است، حکم ساز نیست؛ ولی ساختار ساز است؛ یعنی احکام را شارع به ما یاد داده است یا قطعی به اذن معتبر که از خبر واحد استفاده کنیم، سیره استفاده کنیم و... اما از قیاس استفاده نکنیم.

مقاصد را هم برای ما بیان کرده است؛ اگر بخواهیم این احکام جنبه اجتماعی پیدا کنند، به ساختار نیاز داریم، ساختار را احکام می سازند؛ اما احکام چطور در ساختار شکل بگیرد، این را مقاصد تعین می‌کند؛ مثل شما احکام را جوری در ساختار می آورید کلاً ساختار بانک، ساختار مالی که به عدالت مالی نزدیک‌تر است؛ اما همین احکام را به گونه دیگری می‌توان آورد که از عدالت دور شوید.

مقاصد شریعت مخصوصاً مقاصد خاص که در حوزه نظام معیشت، سلامت، سیاست، دفاع و امنیت است، مقاصد به ما می‌گوید چگونه این اهداف را به کار بگیریم که یک ساختار بسازیم، تا با آن مقاصد نزدیک‌تر شوید.

ما حکمی داریم به نام ولی فقیه که حضرت امام می‌فرماید، ولی فقیه وقتی حکم می دهد این حکم در حکم است، یعنی حکم ولی فقیه که می گوید مثلاً واجب است یا حرام است، در حکم اصلی تری به نام اصل ولایت فقیه است.

ما این حکم را داریم، حکم مشارکت مردم را هم داریم، ضرورت کار تشکیلاتی را هم که از مذاق کار شارع به دست آوردیم، پس تشکیلاتی باید در ذیل نظریه ولایت فقیه بسازیم، همان پیوند امت و امام؛ بگویم تشکلی چه مستقل از دولت و یا برگرفته از دولت، تشکلی مردم نهاد با مشارکت و توده مردم که با توجه به اصول راهبردی ولی فقیه ارائه برنامه به ارائه برنامه برای رسیدن به قدرت اجرایی می دهد.

یعنی قدرت اجرایی نه قدرت دولت به معنای عام، چون بعضی از اختیارات ولی فقیه مثلاً قوه قضائیه مشارکت مردم نیاز نیست، چون تکلیف مردم نیست؛ مشارکت مردم در اقامه عدل، آن مواردی که بر عهده مردم است.

ایدئولوژی اسلامی ما عبارت است از مبانی و اصول خودش مثل اصل عدالت، آزادی برای عدالت و... همه را قبول کردیم، همه احزاب باید این اصول را بپذیرند؛ در ذیل نظریه ولایت فقیه دیگر کسی نمی‌تواند بگوید: ایدئولوژی من سوسیالیستی، مارکسیستی یا لیبرالیستی است.

حالا اگر تحقق پیدا نکند، باید حکم ثانوی داد، یک: این که ایدئولوژی اسلامی را قائل هستیم، رهبری اصول راهبردی را ذکر می‌کند، وظیفه رهبری است؛ اما حالا من چه برنامه‌ای دارم که این اصول راهبردی تحقق پیدا کند، برای آن اهداف که عدالت و امنیت است، ممکن است برنامه من با برنامه شما متفاوت باشد، از قضا هر دو ما هم زیر نظر ولی فقیه فعالیت می‌کنیم.

یعنی اگر ولی فقیه گفت اینجا خلاف شرع حرف می‌زنید، می گویم چشم، اما می توانیم دو برنامه اجرایی متفاوت داشته باشیم؛ چطور الان چند نفر ذیل قانون اساسی کاندیدا می‌شوند، چهار برنامه متفاوت ارائه می دهند، اما همه زیر نظر قانون اساسی هستند.

اما همانطور که ولی فقیه بر کل و بر این فعالیت، اشراف دارد؛ بر احزاب هم باید اشراف داشته باشد، یعنی اگر مسیرشان خلاف شرع بود، بگوید تو خلاف شرع هستی و باید گوش دهند، پیوند امامت و امت همین است.

امیرمؤمنان علی(ع) در نامه 29 نهج البلاغه به اهل بصره هشدار می دهد که مراقب باشید که دوباره درگیری درست نکنید؛ اما آنهایی که تخلف کردند و برگشتند ما آنها را بخشیدیم.

 

تحقق اهداف و مقاصد شریعت مستلزم کار تشکیلاتی و نظارت ولی فقیه است

عرض بنده این است که چون کار تشکیلاتی تعریف شده نباشد، باند بازی پیش می آید، همان که شهید بهشتی می گفت و واقعاً باند بازی خطرناک است؛ امروزه اداره جامعه بدون کار تشکیلاتی امکان پذیر نیست، کار تشکیلاتی در چارچوب برنامه باید باشد؛ اما زیر نظر ولی فقیه، یعنی برای تحقق اهداف و مقاصد شریعت، بازوی ولی فقیه باشد.

مشکل ما این است که در غرب مثلا آمریکا، تمام احزاب لیبرالیسم را پذیرفته‌اند؛ مثلاً می‌بینید در مقطعی همه طرفدار لیبرال دموکراسی هستند، بعد تا همه بخواهند طرفدار نئولیبرالیسم شوند زمانی می‌گذرد؛ الان دیگر حزبی نیست که بگوید لیبرالیسم یا سوسیالیست است؛ ممکن است یک حزب اسلام گرایی اسمش باشد، ولی واقعاً قدرت دست همان‌ها هست.

اگر ما بخواهیم حزب اسلامی داشته باشیم نه حزب مدرن، تشکیلات مردم نهاد این‌گونه نیست که مردم در آن جایی که خودشان شخصاً مکلف هستند، به رهبرانشان نیابت دهند که شما برای ما انجام دهید، خودشان آنجایی که بر انجام فعالیت‌های سیاسی تکلیف دارند؛ اگر واجب کفایی دارند و اگر عینی هم است همه باید انجام دهند.

شورا برنامه‌ریز هستند، می‌گویند ما جمعی از عقلا نشسته ایم، برنامه ریزی می‌کنیم؛ برای اینکه به این اهداف برسیم، این برنامه بهتر جواب می‌دهد، مثلاً کار اقتصادی کنیم، مسکن مهر بسازیم، در مناطق فرسوده چنین کنیم و....

قدرت رسیدن به قدرت اجرایی هست، می خواهد مجلس برود، رئیس جمهور شود؛ ولی هدف متوسط است؛ ‌بنابراین یکی از وظائف رهبری این است که اگر دید این‌ها مثلاً از آخرت‌گرایی فاصله پیدا می‌کنند، هشدار و تذکر بدهد، مراقبشان باشد؛ اما در احزاب دیگر اینها معنا ندارد، لذا کاملاً ماهیت حزب اسلامی با احزاب ایدئولوژی‌های سکولار تفاوت دارد./403/م

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی