سرویس قرآن و معارف پایگاه جامع حوزوی صهیون پژوهی تیه، دشمن شناسی از محوری ترین مباحث در موضوع دفع تهدیدها و دفاع از یک ملت به شمار می آید؛ چه بسا آنهایی که در طول تاریخ در اثر غفلت از دشمنان و فقدان آگاهی و بصیرت لازم سیاسی و اجتماعی در شناخت توطئههای بیگانگان و اتخاذ مواضع به موقع و صحیح از سوی نخبگان و خواص آن جامعه به سرنوشتی هلاکت بار منجر گردیده اند .امیرمؤمنان علی(ع) با تأکید بر بصیرت و دشمن شناسی فرمودند«کسی که در برابر دشمنش به خواب رود، حیلههای دشمن وی را از خواب بیدار خواهد کرد»؛ چنان که بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی(ره) با تدبیر و دور اندیشی فرمودند «نباید غافل باشیم، ما باید بیدار باشیم و توطئههای آنها را قبل از این که با هم جمع بشوند، خنثی کنیم». همچنین رهبر معظم انقلاب در سخنرانی اجتماع بزرگ نیروی مقاومت بسیج مردمی به مناسبت سالروز تشکیل بسیج در تاریخ 5/9/76 فرمودند «ملت ایران به همان نسبت که دشمن، روشهای خود را در توطئه علیه ایران اسلامی پیچیده تر می کند، باید بر هوشیاری و آگاهی خود بیفزایند و با آمادگی معنوی، فکری، سیاسی و حفظ وحدت و اتصال و ارتباط با یکدیگر، چهره دشمن را در هر لباسی که هست، شناسایی کند.» با نگاهی به تاریخ و تجارب درخشنده دولتها در دورانهای مختلف انقلاب اسلامی، پذیرش این دیدگاه توهم توطئه را که پنداری ناآگاهانه و سهل اندیشانه است، رد میکند؛ از اینرو باید با این نوع ساده اندیشی مقابله کرد؛ در غیر این صورت، دشمن در دستگاههای سیاسی و فرهنگی کشور نفوذ خواهد کرد؛ در همین زمینه خبرنگار پایگاه صهیون پژوهی تیه، گفتوگوی تفصیلی با حجت الاسلام دکترذبیح الله نعیمیان، عضو هیأت علمی گروه حکومت اسلامی پژوهشگاه تقریب مذاهب اسلامی قم و از اساتید حوزه و دانشگاه در مباحث فقه سیاسی و فلسفه سیاسی و تاریخ معاصر، داشته است که تقدیم خوانندگان محترم این پایگاه میشود.
پایگاه صهیون پژوهی تیه: با سلام و تشکر از اینکه پذیرفتید در این مصاحبه شرکت بفرمائید. نزدیک به دو هزار آیه قرآن راجع به مباحث دشمنشناسی و بصیرت است، به نظر شما چرا در مبانی دینی و اسلامی اینقدر به این مسأله پرداخته شده است؟
با عرض سلام به خوانندگان سایت شما. اسلام در طول تاریخ تعاملات زیادی با ادیان دیگر داشته است و طبق آیات قرآن، مسلمانان میبایست شیوهها و انواع تعامل با غیر مسلمانان را داشته باشند؛ زیرا برخی غیر مسلمانان که تعامل مناسبی با مسلمانان نیز داشتهاند، به دنبال ضربهزدن به اسلام و مسلمانان نبودهاند. اما در مقابل برخی از گروهها و جریانها نیز بودهاند که عناد خاصی با اسلام و مسلمانان داشتهاند، چنان که منافع دنیوی این گروهها، اقتضای این نوع رفتارها را داشته است؛ از اینرو آنها همواره در صدد نفوذ و ضربه زدن به مسلمانان بودهاند.
در دنیای معاصر صهیونیستها یکی از اصلیترین گروهایی هستند که با اسلام و مسلمانان عناد جدی دارند؛ البته ممکن است برخی از یهودیان در حال و هوای فعالیتهای سیاسی نباشند، گرچه برخی آموزههای یهودیت تاریخی به یهود و قوم یهود، برتری نژادی میدهد و آیین یهود را آیین قبیلهای دانسته و به غیر یهود، نگاه تحقیر آمیز دارند که آنها را باید تحت قیمومیت خودشان درآورند.
حتی این طبقهبندی و نگاه نژادی در میان صهیونیستهای اسرائیل نیز وجود دارد، به عنوان مثال میان یهودیان اروپا، یهودیان آفریقا، شرق آسیا و دیگر مناطق تفاوتهایی وجود دارد؛ از اینرو خاستگاه نژادپرستانه صهیونیست و عناد آنها با اسلام که قرآن نیز به آن اشاره دارد، مستلزم اصل قرآنی «لاسبیل» است.
این اصل قرآنی همواره به دنبال حفظ جایگاه و موقعیت اجتماعی، سیاسی مسلمانان و عزت اسلام است؛ اما در مقابل گروههای صهیونیستی تلاش دارند که نفوذ خود را در جامعه اسلامی گسترش دهند، چنان که بر دنیای غرب نیز سیطره دارند. هنگامی که یهودیان در اروپا به دلیل تقابل با مسیحیان به حاشیه رانده شدند، دوباره بر تلاشهای خود افزودند و بعد از چند صده توانستند از حاشیههای همچون اسپانیا و پرتقال با قوت و قدرت بیشتری به مرکز اروپا راه پیدا کردند. یهودیان توانستند در برخی از خاندانهای سلطنتی نفوذ کنند؛ به عنوان مثال در دوران حکمرانی ملکه ویکتوریا به مدت پنجاه سال، پسرش تحت نفوذ یهودیان بود.
همچنین گرایشهای ماسونی و چهار لژ بزرگ ماسونی با همدیگر اتحاد پیدا میکنند و تلاش میکنند نفوذ خود را در اروپا و سایر کشورها قدرت ببخشند؛ از اینرو بعد از چند دهه لژهای بزرگی در نیمه نخست قرن هجدهم در کشورهای متنوعی از آمریکا و کانادا گرفته تا کشورهای آسیایی تشکیل میشود و فعالیتهای خود را به صورت پنهان و آشکار سامان میدهند.
همان گونه که در دوران اخیر و بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به سرعت این لژهای ماسونی که یهود و صهیونیسم جهانی بر آنها نفوذ فوقالعاده دارد، در کشورهای همانند آذربایجان و شوروی روییدند و تلاش کردند که نخبگان مختلف در عرصههای مختلف را جذب این لژها کنند، چنان که کارکرد گرایشهای ماسونی این است که با استخدام نخبگان جامعه به صورت مویرگی در تمام جامعه نفوذ داشته باشند و ارکان قدرت را در عرصههای سیاسی، اقتصادی، نظامی و امنیتی تحت سلطه خود قرار دهند.
در گرایشهای ماسونی طبق یک قانون برادری، نوعی بده بستان کاری برای خود تعریف کردهاند که هر فرد نخبهای در عرصه فعالیتی که دارد، اگر بخواهد موقعیت مناسبی در جامعه پیدا کند و بخواهد به جایگاه بالاتری برسد، میبایست بر اساس قانون برادری با لژها هماهنگ باشد. از اینرو فردی که سیاستهای مورد نظر لژهای فراماسونری را انجام دهد، میتواند موقعیت خود را حفظ کرده و ارتقا پیدا کند، بنابراین این گونه فعالیتهای صهیونیستی به شکلهای مختلف در جوامع بشری مورد حمایت صهیونیستها است.
تیه: منظور از صهیونیسم، صرفا دولت جعلی و غاصب اسرائیل است؟
ما نباید صهیونیست را تحت یک دولت در فلسطین اشغالی محدود بدانیم، بلکه باید کانونهای قدرت صهیونیستی در اروپا، آمریکا و سراسر جهان را مدنظر قرار دهیم. زیرا اگر بخواهیم استقلال نسبی کانونهای قدرت در جهان را مدنظر قرار دهیم، باید این نکته تاریخی را توجه داشته باشیم که اروپا بر اساس سرمایهداری شکل گرفته است و سرمایهداری مقتضی تکوین، تکون و حیات قدرتهای مالی و کارکتلهای مالی و اقتصادی به صورت مستقل است.
بنابراین نباید کارکرد سیاسی، اقتصادی و نظامی آنها را از یاد برد، در نتیجه میتوان کانونهای قدرت صهیونیسم را در سطح جهان به صورت مستقل از دولت غاصب اسرائیل در نظر گرفت، چنان که این دولت، نماد و بخشی از قدرت صهیونیسم جهانی است، اما نفوذ آن در کشورهای مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم وجود دارد.
تیه: آیا این نفوذ به معنای دست بستگی ماست؟ ضعف و وقت ما در مقابل این دشمن چیست؟
البته این نفوذ جهانی به معنای ناامیدی ما نخواهد بود، زیرا بخش مهمی از قدرت اسلام در قدرت گفتمانی، فضا آفرین، جهت دهنده و محتوایی اسلام است که توانسته است با عنایت خداوند متعال، عزت اسلام و مسلمانان را در تمام جهان زمینهسازی کند، گرچه عملکرد مسلمانان نتوانسته است این ظرفیت را به صورت کامل تحقق بخشد، در صورتی که آموزههای دینی و گفتمانی اسلام، بهترین و بالاترین ظرفیت را برای ارتقای مسلمانان در سطح جهان به وجود آورده است.
در فضای منطقهای و نقشآفرینی جمهوری اسلامی یکی از اساسیترین حلقههای تقابل با اندیشههای نظام اسلامی، رژیم صهیونیستی و کانونهای قدرت این رژیم هستند که به شکلهای مختلف از طریق فعالیتهای رسانهای و امنینی، تلاش میکند زمام امر را به صورت نرم و سخت توأمان پیگیری کند.
اما توانمندی اسلام و مسلمانان بهویژه در ادوار مختلف بیداری اسلامی توانسته است این تقابل را در جاهایی به صورت جدی به نفع اسلام تمام کند، چنان که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با نهضت مقاومتی که نظام اسلامی در برخی کشورهای اسلامی راهاندازی کرده و ارتقا داده است، این تقابل به شکل جدیتری صورت گرفته و تقابل اسلام و صهیونیت ارتقا پیدا کرده است. در نتیجه صهیونیسم، تلاشهای جدیدی را همواره در کشور ما و جهان اسلام برای نفوذ داشته است و این گونه اقدامات طیف مقابل، مستلزم سیاستگذاری قوی و شکلدهی تعاملات نوینی از سوی نظام اسلامی است.
تیه: حدود این جبهه مقاومت از کجا تا به کجا هست و چگونه باید باشد؟
فعالیتهای مقاومتی را نمیتوان محدود به فعالیتهای دولتی و رسمی کرد، بلکه باید ظرفیتهای مؤسسات و نهادهای مردمنهاد را باید جدیتر گرفت، زیرا آزادی عمل این مؤسسات مردم نهاد بسیار بالا است و ظرفیتهایی که در این نهادها است از سازمانهای دولتی بیشتر است. به صورت کلی باید در جهان اسلام، نهضت مقاومت مدنی را بیش از مقاومت رسمی دولتی گرفت، زیرا دولتهای اسلامیی در نظام سلطه از چنان وضعیتی برخوردار هستند که به صورت عمده از آنها مقاومتی نمیبینیم، بلکه اگر مختصر مقاومتی نیز وجود دارد، میتوان آنها را در قالب سیاستهای پنهانی در نظر گرفت که نشانههایی از ریاکاری و تذویر در آنها وجود دارد.
به عنوان مثال در فعالیتهای کشور ترکیه این نوع رفتارهای تقابل آمیز با اسرائیل مشاهده میشود که در مقام احیای عثمانیگری است، اما در ادامه مسیر همین گروههایی که با ادعای اسلامیگری بر سرکار آمدند، به سمت ارتباط پیدا و پنهان با اسرائیل حرکت کرده و در همین روزها ارتباط ترکیه با اسرائیل قویتر شده است.
این گونه فعالیتها نشاندهنده تأثیر جدی اقدامات صهیونیستی در کشورهای اسلامی است و نفوذ اسرائیل پررنگ است؛ بنابراین نمیتوان نهضت مقاومت را در مقاومت دولتها سراغ گرفت. بنابراین باید مقاومت در برابر صهیونیستها را به صورت مقاومت مدنی و فراگیر در میان همه مسلمانان گسترش داد و برای تقویت نهضت بیداری و مقاومت در سراسر جهان اسلام باید زمینهها و شاخصههای بیداری را به صورت جدی در اندیشکدههایی با شکلهای مختلف مورد تأمل قرار داد.
باید زمینههای مقاومت را به صورت علمی مورد تحلیل قرار داده و از ظرفیتهای مورد نیاز استفاده کرد و در گام بعد باید زمینههای نفوذ دشمن صهیونیست را به صورت برجسته مورد عنایت قرار داد و برای آنها راهکار و چارهاندیشی کرد.در این صورت میتوان به تقویت گفتمان مقاومت در سطح جهان اسلام و حساسیتهای فراگیر در سطح آحاد جوامع مسلمان پرداخت و در مرحله بعد از طریق تقویت کارهای تشکیلاتی، جمعی و برنامهریزی برای ارائه پاسخهای قوی و کوبنده در برابر نهضت نفوذ صهیونیسم ایستادگی کرد.
تیه: با توجه به رویکرد نفاقگونه صهیونیسم جهانی در پیشبرد اهداف شومش بهویژه در کشورهای اسلامی و با دقت نظر در هشدارهای قرآن کریم در رابطه با لزوم هوشیاری در برابر نفوذ دشمنان، یهودیان و منافقان، ارتباط مثلث نفاق، صهیونیسم جهانی و نفوذ را تبیین بفرمایید؟
اگر نفوذ را در نفوذ نرم برجسته ببینیم، نفوذ نرم به این معنا خواهد بود که بخواهند محاسبات گروه مقابل را تغییر دهند، بهویژه محاسباتی را که گروه مقابل دارند. اگر نفوذ را در سطح جاسوسی محدود کنیم، میبینیم که نمیتوان کل مسأله را به صورت دقیق تحلیل کرد، از اینرو باید نفوذ را به شکلهای مختلفی مشاهده کرد. بنابراین اگر کسانی دلداده نظام غرب و دلباخته مطامع دنیای مدرن هستند، میبینیم که اینها به راحتی میتوانند از همان محاسباتی که مورد عنایت صهیونیسم جهانی است، همسو شوند.
برخی نیز میتوانند در ذهن و دلشان به دنبال چنین مطامعی نباشند، یا در سطح نازلتری باشند، اما محاسبات عقلانی آنها ممکن است، مشابهتهایی با همان دسته نخست پیدا کند، یعنی غربباوران و وابستگان به غرب ممکن است از چنان تأثیرگذاری برخوردار باشند که گروههای دیگر را که با عناوین اسلامی فعالیت میکنند، وارد محاسبات کنند.
نوع برداشتها، مطلب سنجیها یا تشخیصهای اشتباه از وضعیت جهان اسلام، برخی را ممکن است به سمتی سوق دهد که مواضعی همسو با غربزدگان و وابستگان به غرب بگیرند که صهیونیسم جهانی آنها را پیگیری میکند.
بنابراین یکی از مهمترین شکلهای بحث نفوذ، ایجاد نفاق در سطوح مختلفی از جامعه اسلامی است که میتواند با ادعای پیگیری مطامع مدرن در عرصههای مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در قالب و پوشش اسلامی باشد و قطب این نفاق را در دلش حفظ کند و به این نفاق نیز توجه دارد.
برخی از نفاقها ممکن است از چنان لایههای پنهانی برخوردار باشد که خود افراد نیز نوعی خوشگمانی نسبت به فعالیتهای خود داشته باشند، اما اگر بخواهد تفحص کند، به یقین میتواند این نفاق را در خودش احساس کند.
بنابراین ما با طیف و سطوح مختلفی از نفاق میتوانیم سروکار داشته باشیم، بهویژه این که محرکهها و امور زمینهساز برای تقویت این نفاقها میتواند تنوع زیادی داشته باشد. چنان که برخی با تعلقات مادی صرف، برخی نیز با تعلقات نیمه مذهبی یا شبه معنوی در دام چنین نفاقهایی میافتند و از کارگزاران عام و فراگیر صهیونیست در جهان اسلام خواهند بود. به صورت کلی نفوذ فرهنگی میتواند بیش از نفوذ امنیتی و سیاسی در بسیاری از افراد مؤثر باشد و آنها را در مسیری قرار دهد که مورد رضایت غرب و صهیونیسم جهانی است.
تیه: یکی از راهکارهایی که رهبر معظم انقلاب در مواجهه با صهیونیسم جهانی و دنیای استکبار مطرح میکنند، زنده نگه داشتن تفکر انقلابی است، به نظر شما چگونه میتوان این تفکر را زنده نگه داشت و از آن به عنوان ظرفیت عظیم مقاومت جهانی در مقابل دنیای استکبار استفاده کرد؟
به صورت طبیعی تفکر انقلابی میبایست شاخصههایی داشته باشد و حداقل شاخصههای انقلابیگری را میتوان در هدفگذاری اجتماعی و فرهنگی افراد انقلابی دانست. این افراد به صورت صریح و آشکار، هدف خود را احیای اسلام و ارتقای عزت اسلام و مسلمانان میدانند که این به تنهایی کافی نیست و باید شاخصه دوم را در عملکرد آنها جستجو کرد. افراد انقلابی تنها به گفتار و ارائه شعارهای انقلابی بسنده نمیکنند، بلکه با عملکرد خود را به صورت صریح و آشکاری در خدمت آرمانها و گفتمان اسلامی قرار میدهند.
پدیده مهمی که در این میان میتوان سراغ گرفت، این است که برخی به دادن شعارهای انقلابی اکتفا میکنند، اما مشاهده میکنیم که در شرایط مختلف این شعارهای انقلابی از جانب آنها ضعیف و قوی میشود.
بنابراین این گونه رفتارها نشان میدهد که برخی از سطح پایینتری از انقلابیگری برخوردارند یا دچار ضعف و خطوری در این زمینه شدهاند، چنان که این تقلیل ادبیات در سخنان برخی میتواند نشانگر این باشد که آنها به تردید دچار شدهاند یا بالاتر از آن در برخی موارد ممکن است بیانگر نوعی نفاق باشد.
زیرا یک انقلابی همیشه آرمانگرا است، البته آرمان را در چارچوب ظرفیتهای واقع بیرونی میتوان پیگیری کرد، اما کسانی که آرمانها را در ظرف زمانهای مختلف کم و زیاد کرده یا به صورت ضعیف و قوی ارائه میدهند، ممکن است باور قوی به آرمانها نداشته باشند.
بنابراین در جایی که مقتضی سخن پررنگی باشد، پررنگ سخن رانده و هر زمان که موانعی وجود داشته باشد، با محافظهکاری به همان مقدار بسنده میکنند، از اینرو بسیاری از افراد به صورت کلیشهای سخن میرانند که این نوعی راهکار برای شناسایی نفاقها و ضعفها در این زمینه است که در قالب ادبیات انقلابی ظهور پیدا میکند.
اما همین افراد، هنگامی که ظرفهای زمانی تغییر کند و برخی از جریانهای ضد انقلابی یا غیر انقلابی میدان پیدا کنند، این افراد که از ضعف انقلابیگری برخوردار هستند یا در پوشش انقلابیگری منافقانه عمل میکنند، به راحتی از این طرف به طیف مقابل پیوسته و با گروه جدید دمخور میشوند یا حداقل در مواردی که مورد حساسیت آنها است به سکوت کردن اکتفا میکنند.
بنابراین میتوان یکی از شاخصها را سخن گفتن یا سکوت دانست، جالب این که در مواردی که مورد نفوذ بیگانگان است و بیگانهای با ادبیات مختلف فتنهای را ایجاد میکند، برخی از این افراد را میبینیم که در زمانهای خاصی سخن میگویند، سخنان تند و انقلابی را نیز ارائه میدهند، اما در مواقعی که انتظار خاصی از آنها میرود، ممکن است این گونه موضعگیریها را نداشته باشند.
به صورت کلی مشخص میشود که نمیتوان به سخنان تند انقلابی و دینی اکتفا کرد، بلکه مهم این است که متناسب با شرایط زمانی، مکانی و به اندازه لازم باشد، از اینرو اگر در واقعه مهمی این مواضع را کنار بگذارد، میتوان گفت که نوعی پوشش برای فعالیتها و مواضع غیر انقلابی خود اتخاذ کرده یا به نوعی موازیکاری و عملگرایی دست زده است.
تیه: با وجود مبانی فراوان دشمن شناسی در قرآن کریم و تأکید رهبر معظم انقلاب بر مسأله بصیرت دینی و جدی گرفتن مسأله دشمنشناسی، برخی شبهه توهم توطئه را بازگو میکنند؛ دراین مسأله نیز توضیح دهید؟
بحث توهم توطئه تحریفی است که گاهی اوقات برای ایجاد فشار بر افرادی که از بصیرت لازم برخوردار هستند به کار میرود، البته میتوان این تعبیر را در مواقع صحیح نیز به کار برد که گاهی به توهم توطئه دچار شده باشد.
گاهی به دلیل اهدافی همچون جنگ روانی یا برای سرکوب گروه مقابل به صورت فراگیر از این تعابیر استفاده میشود و این گونه برچسبها حساسیتهای نابجایی را در گفتمان عمومی ایجاد میکند که در مقابل انقلابیگری میتواند استفاده شود.
بنابراین اگر فردی موقعیت اجتماعی، فرهنگی و سیاسی خودش را از دست دهد، هر گونه استدلال از وی بیفایده خواهد بود و به صورت عملی آب در هاون کوبیدن خواهد بود، برخی از این کارها به صورت برچسب زدنهایی است که در جهت تضعیف تفکر انقلابی انجام میگیرد و تنوع بسیاری نیز دارد و این تعابیر از همان گزینهها است.
تیه: نقش حوزه علمیه و رسانههای انقلابی در حفظ و گسترش تفکر انقلابی در مقابل پدیده نفوذ چیست؟
بسیار مهم این است که ما در مقابل پدیده نفوذ، پدیده مقاومت و انقلابیگری را برجسته کنیم، از اینرو اگر در انقلابیگری استواری نشان دهیم و انقلابیگری و شاخصههای آن را برجسته و شفاف کنیم، میتوانیم این مسأله در همه ساحات جامعه از جمله حوزه علمیه، پررنگ جلوه دهیم. به عنوان مثال اگر بخواهیم حوزه انقلابی داشته باشیم، باید تمام بدنه حوزه، انقلابی باشند و انقلابی بمانند، اما در این میان بخشی که در حوزه علمیه مؤثر هستند، اگر انقلابی بمانند، میتوانند روحیه انقلابیگری در حوزه علمیه را حفظ کنند. مهمترین بخش این تفکر را میتوان به ترتیب در انقلابی بودن اساتید، طلاب و نمایندگان طلاب مشاهده کرد که اگر مدیران حوزه انقلابی نباشند یا شبه انقلابی باشند، اینها میتوانند ظاهر و اسم انقلابیگری را برای خود حفظ کنند، اما در واقع به مثابه موانعی برای حفظ و ارتقای انقلابیگری در حوزه علمیه هستند. بنابراین اگر خطوری در انقلابیگری حوزه علمیه اتفاق افتاده است، کاشف از این است که بخشی از مدیران ما از روحیه انقلابی به سمت محافظهکاری یا مواضع و فعالیتهای شبه انقلابی سوق پیدا کردهاند.
ممکن است برخی از آنها ظاهری از ادبیات انقلابیگری یا حداقلی از ادبیات انقلابیگری را در لسان خود حفظ کرده باشند، اما در عمل رفتار آنها به گونهای باشد که به افراد غیر انقلابی یا حتی ضدانقلابی میدان داده باشند. یا بخشی از افراد انقلابی را به بهانههای مختلف و بدفهمی یا با عنایت آنها از میدان بیرون کرده باشند، چرا که نمیخواهند نظمی را مدنظر آنها است و به صورت مشخص با شاخصه انقلابیگری تناسب ندارد حفظ کنند.
بنابراین اگر بخواهیم انقلابیگری در حوزه علمیه را تقویت کنیم، باید از صدر شروع کنیم، یعنی شورای عالی حوزه، مدیریت حوزه در حوزه علمیه برادران و خواهران، معاونتهای حوزه و مدیریتهای حوزه در استانها که اگر حدنسابی در انقلابیگری آنها وجود نداشته باشند و انقلابیگری آنها ضعف داشته یا فطوری رخ داده است را باید ارزیابی کلی کنیم.
بنابراین اگر انقلابیگری در افراد مؤثر و مؤثرتر ضعف پیدا کرده است، باید به یقین متوجه شویم که این افراد وارد فضای محافظهکاری، غیر انقلابی بهویژه شبه انقلابی شدهاند و برخی از آنها ممکن است وارد دستگیریهای سیاسی شده باشند.
آیا میتوان در حوزه علمیه تصور کرد که جهتگیری رهبر معظم انقلاب و سیاستگذاری ایشان مورد عنایت قرار نگیرد که این رفتار میتواند به صورت طبیعی آثار خودش را به جا گذاشته و به ضعف انقلابیگری در حوزه بینجامد.
تیه: ممنون از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.