اشاره: با توجه به فرآیند تکاملی الگوی پیشرفت و تعالی در انقلاب اسلامی که به دنبال نفی غربگرایی و وابستگی بود؛ میتوان ماهیت این انقلاب را استقلالطلبانه و هویت خواهانه دانست.
در حقیقت انقلاب اسلامی با دیگر انقلابها تفاوت اساسی داشت؛ از عمدهترین این تفاوتها میتوان به فرهنگی و هویتی بودن این انقلاب اشاره کرد، بنابراین ضروری است که انقلاب اسلامی را از منظر هویت فرهنگی به عنوان زمینه اصلی وقوع این انقلاب بررسی کرد.
دستاوردهای انقلاب اسلامی در قلمروهای مختلف، پس از جنگ تحمیلی و عصر حاضر، دگرگونیهای فراوانی را ایجاد کرده است؛ دگرگونیهای منطقهای و بینالمللی که در دین و آموزه های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی آن ریشه دارد.
این که انقلاب اسلامی، انقلابی هویتی بوده و در پاسخ به بحران هویت رخ داده با استفاده از شواهد مختلف دریافتنی است که در خواستههای مردم، جنبشها، شعارها و بیانات رهبرکبیر انقلاب به عنوان نظریهپرداز انقلاب اسلامی در عصر حاضر میتوان جستجو کرد.
اغلب تحلیلگران در بررسی انقلاب اسلامی همچون «میشل فوکو، اسکاچپول، حامد الگار، حمید عنایت و دیگران»، آن را انقلاب هویتی و بر مبنای فرهنگ و نظریههای فرهنگی دانستهاند که در راستای هویت خواهی و استقلال طلبی مردم ایران روی داده است.
حیات هر جامعه به فرهنگ آن جامعه بستگی دارد و به دلیل ناسازگار بودن ارزش های اصیل اسلامی با دیدگاه حاکم لیبرال دموکراسی در غرب، کوشش شده تا فرهنگ مورد نظر غرب به هر طریق ممکن در فرهنگ ما جای گیرد.
دشمنان جمهوری اسلامی بعد از جنگ تحمیلی برای ضربه زدن به انقلاب، شیوه تهاجم و استحاله فرهنگی جامعه را برگزیدهاند که کم هزینهتر و اثرگذارتر از راهکارهای نظامی است.
امام خمینی(ره) و رهبر معظم انقلاب بر اسلام و ارزشهای دینی برای اثربخشی بر فرهنگ داخلی، فرهنگ نظام بینالمللی، ترویج فرهنگ مردمسالاری دینی، ترویج فرهنگ استقلال خواهی و استکبار ستیزی، بازخیزی اسلام در عرصههای حیات اجتماعی، فرهنگ سازی درباره وحدت تمدنی جهان اسلام و نیز احیای نقش جنبشهای آزادیبخش تأکید داشتهاند.
با توجه به اهمیت فرهنگ دینی و دستاوردهای نظام اسلامی در عرصه فرهنگ، این سؤال به ذهن میرسد که وظیفه حاکمیت در حوزه فرهنگ چیست و حدود ورود دولت در عرصه فرهنگ چقدر است؟ که در همین زمینه گفتوگویی داشتهایم با حجت الاسلام مهدی ابوطالبی، عضو هیأت علمی مؤسسه امام خمینی(ره) که تقدیم خوانندگان میشود.
رسا ـ تعریف شما از فرهنگ و سیاست چیست؟
فرهنگ جامعه بر یک سری ارزشها، عقاید و باورها مبتنی است و تلقی عمومی از بحث فرهنگ، رفتار، کردار و منشی است که در فضای عمومی جامعه، ساری و جاری باشد.
تعریف سیاست روشن کننده نسبت فرهنگ و سیاست است و تعریف اندیشمندان اسلامی از سیاست، بسیار متفاوت از تعریف غربیها به ویژه غرب مدرن و جدید است از اینرو نسبت فرهنگ و سیاست نیز در این دو دیدگاه با یکدیگر متفاوت میشود.
سیاست در غرب باستان و در زمان افلاطون و ارسطو با بحثهایی همچون فضیلت، سعادت و تعابیری از این قبیل تعریف شده است؛ محوریت بحث افلاطون و ارسطو از سیاست، خوبی و بدی حکومتها و بحث خیر عمومی بوده است.
در غرب جدید، سیاست به طور عمده مبتنی بر قدرت تعریف شده است از اینرو فعالیتهای سیاسی و وظایف حکومت، تحت الشعاع این تعریف قرار گرفته است اما تعاریف اندیشمندان اسلامی، مشابه تعاریف غرب باستان از سیاست است و متفاوت از تعاریف علم سیاست جدید غربی و اندیشمندان مدرن سیاسی غرب از سیاست است.
اندیشمندان اسلامی تعاریفی از سیاست دارند؛ فارابی، بحث ایجاد افعال، ملکات و فضایل در جامعه و حفظ آنها را سیاست میداند در این تعریف افعال، همان رفتارها است و ملکات نوعی روحیات و منش درونی است که در رفتار جلوه پیدا میکنند و در حقیقت همان فرهنگ هستند به طور کلی میتوان گفت که تعریف فارابی از سیاست، پرورش و ایجاد یک فرهنگ صحیح در جامعه است.
خواجه نصیرالدین طوسی در تعریف سیاست میگوید «سیاست یعنی تدبیر انسان و جامعه در جهت ارشاد، هدایت و تحصیل سعادت است» یعنی ما انسان و جامعه را به سمت سعادت، ارشاد و هدایت کنیم و به گونهای آموزش دهیم که رفتارها و منشهایی داشته باشد که او را به سعادت برساند که همین رفتارها و منشها، بخشی از فرهنگ جامعه را تشکیل میدهد.
غزالی در تعریف سیاست میگوید «مصلحت و صلاح مردم را به گونهای دنبال کنیم که از طریق هدایت، آنها به صراط مستقیم رسیده و سعادت دنیا و آخرت آنها تضمین شود».
امام خمینی(ره) سیاست را عاملی میدانند که جامعه را در مسیر تمامی مصالح و ابعاد انسان و جامعه هدایت میکند و آن چیزی که به صلاح انسان و جامعه است همان صراط مستقیم میباشد و در جایی دیگر امام(ره)، سیاست را به سه قسمت انسانی، حیوانی و شیطانی تقسیم میکنند و سیاست انسانی و اسلامی را تأمین و مصلحت دنیوی و اخروی جامعه و هدایت جامعه به سمت آن تعریف میکنند.
به طور کلی در همه تعاریفی که نظام اسلامی، اندیشمندان اسلامی و حاکمیت از سیاست میکنند، سیاست را ابزاری برای گسترش و ایجاد یک فرهنگ جدید را میبینند بنابراین توجه به فرهنگ و فرهنگ سازی در جامعه، جزء وظایف حکومت است.
مقوله فرهنگ که مجموعهای از آداب، رسوم و منشهای افراد است؛ طبق عقل و تجربه بشری، ایجاد یک فضای فرهنگی، گسترش یک فرهنگ و فرهنگ سازی در یک زمینه خاص، با زور و اجبار حاصل نخواهد شد البته یک سری الزامات، باعث رعایت برخی امور فرهنگی در جامعه خواهد شد اما این الزامات، فرهنگ ساز نیستند بنابراین هرچند در جاهایی الزام به عنوان یک رونمایی برای جامعه لازم است اما اگر بخواهیم فرهنگ در جامعه نهادینه شده و فرهنگ سازی صورت بگیرد به طور طبیعی باید کار فرهنگی، آموزشی، تعلیمی و تربیتی انجام شود.
وظیفه حکومت و نظام اسلامی این است که به شکلهای مختلف فرهنگ صحیح اسلامی را در جامعه گسترش دهد و این فرهنگ میتواند به شکلهاو روشهای مختلف ایجاد شود که یکی از جلوههای آن در نظام آموزشی کشور است.
نظام سیاسی که متولی نظام آموزش و پرورش رسمی جامعه است باید توجه داشته باشد که سیستم آموزشی و پرورشی در کشور، بهگونهای طراحی شود تا خروجی آن دانشآموزان تربیت شده براساس فرهنگ اسلامی باشد؛ برای تحقق اهداف فرهنگی باید در نظام آموزش عالی نیز دروس خاص و روشهای تربیتی ویژهای لحاظ شود همچنین نظارت بر گزینش اساتیدی که در این نظامهای آموزشی تدریس میکنند، مهم است زیرا اخلاق، رفتار و منش آنهابر دانش آموزان و دانشجویان تأثیر گذار است از این رو حاکمیت میتواند با گزینش صحیح اساتید و معلمان، نظارت بر کتب درسی در فرهنگ سازی در حیطه آموزشی کشور بسیار مؤثر باشد.
دولت از طریق نظارت بر رسانههای دولتی و خصوصی میتواند فضایی را ایجاد کند که این رسانهها در مسیر فرهنگ اسلامی در کشور فرهنگ سازی کنند؛ به فرهنگ اسلامی لطمه نزنند و در زمینه فرهنگ غیراسلامی در جامعه فعالیت نکنند؛ بنابراین، نظارت بر محتوا و شیوههای عملکرد رسانههای عمومی که به طور طبیعی در فرهنگ اثر گذار هستند، از وظایف حکومت اسلامی است.
در بخشهای مختلف جامعه از جمله آموزش، رسانهها و نهادهای دولتی به دلیل این که هرکدام به شیوهای در فضای فرهنگی جامعه مؤثرند دولت وظیفه دارد که به گونهای آنها را جهت دهی و نظارت کند حتی در مواردی میتواند برای گسترش فرهنگ اسلامی و ترویج منش و اخلاق اسلامی در جامعه برنامهریزی کند بنابراین دولت نمیتواند بگوید که نسبت به فرهنگ وظیفهای ندارد و فرهنگ امری است که به خود مردم و جامعه ارتباط دارد و آنها خود باید تصدیگری فرهنگ را داشته باشند.
تصدیگری فرهنگ به این معنا نیست که فقط دولت متصدی امور فرهنگی شود؛ بلکه همان گونه که در بحثهای اقتصادی نیز هست و برخی اوقات دولت متصدی اقتصاد و گاهی نیز دست بخشهای مختلف است و دولت وظیفه نظارت، هدایت و جهت دهی کلی اقتصاد را بر عهده دارد؛ در فرهنگ نیز همین گونه است پس نمیتوان گفت مؤسسات فرهنگی خصوصی باید تعطیل شود و فقط باید دولت در مقوله فرهنگ کار کند.
در بخشهای دولتی از جمله آموزش و پروش رسمی، وظیفه حاکمیت است که به طور رسمی حضور داشته باشد و همچنین بر مراکز فرهنگ ساز و مؤسسات فرهنگی نظارت داشته باشد و جهت دهی کند.
در تعابیر امام خمینی(ره) و رهبر معظم انقلاب، فرهنگ بسیار پررنگ است به ویژه رهبر معظم انقلاب در سالهای اخیر، بر مقوله فرهنگ بسیار بر مقوله فرهنگ اسلامی تأکید کردهاند.
بخشی از فرهنگ مردم ایران از هویت ملی ایرانی نشأت میگیرد و هویت ملی ترکیبی از عناصر ایرانی و اسلامی و شیعی است و بخش کوچکی از فرهنگ ایرانیان از آداب و رسوم ایرانی گرفته شده است که منشأ اسلامی نداشتهاند؛ بعد از ورود اسلام به ایران، آن دسته از فرهنگهایی که با اسلام منافاتی نداشته و سازگار بوده است، تأیید شده و ادامه یافته است و بخش دیگری که منافات داشته، رد شده یا به طور کلی حذف شده است اما غلبه فرهنگی در ایران، فرهنگ اسلامی است.
مهمترین رکن استقلال در دیدگاه امام خمینی(ره)، استقلال فرهنگی است به این معنا که نباید مقلد فرهنگهای بیگانه باشیم و به ویژه فرهنگهای که نسبتی با فرهنگ اسلامی، ایرانی ما ندارد، بنابراین باید در بحث فرهنگ بر فرهنگ اسلامی تأکید کنیم.
البته فرهنگ ایرانی در چارچوب فرهنگ اسلامی مورد تأیید قرار میگیرد و استقلال فرهنگی به طور طبیعی زمانی حاصل خواهد شد که فرهنگ ما برگرفته از فرهنگ بیگانه نباشد.
برای تحقق استقلال فرهنگی و دوری از فرهنگ بیگانه، یک بخش آن فرهنگهایی است که از طریق رسانهها و مؤسسات خصوصی ترویج میشود؛ برای کنترل و نظارت بر فرهنگ مستقل اسلامی ایرانی به طور قطع دولت باید اقدامات لازم را انجام دهد.
دولت میتواند نظارت کند تا جهتدهی فرهنگ به سمت فرهنگ اسلامی ایرانی باشد؛ استقلال داشته و وابسته نباشد.
بنابراین با توجه به تأکیدات امام خمینی(ره)، رهبر معظم انقلاب و تعاریف اندیشمندان اسلامی که از سیاست و حکومت دارند؛ مهمترین وظیفه سیاست و حکومت در نظام و نگاه اسلامی، توجه به فرهنگ، فرهنگ سازی، هدایت مردم در جهت فرهنگ اسلامی ایرانی و نظارت بر فعالیتهای فرهنگی است که از این خط ، حد و مرز خارج نشود.
رسا ـ نقش و جایگاه حوزههای علمیه در سیاستگذاری فرهنگی نظام اسلامی کجاست و گفتمان امام و مقام معظم رهبری در این حوزه را تبیین بفرمائید؟
وقتی میگوییم فرهنگ اسلامی باید در جامعه گسترش پیدا کند، این اسلامی بودن را چه کسی باید تشخیص دهد؟ به طور طبیعی تشخیص اسلامی بودن فرهنگ از وظایف و تخصص حوزههای علمیه است که نهاد دین شناسی و عالمان دینی هستند.
برخی اوقات حوزههای علمیه وارد ساختار حاکمیتی میشوند همانند شورای نگهبان و برخی عناصر حوزوی که در ساختار حاکمیتی قرار میگیرند و به تبع نوعی نظارت برای عدم خروج از فرهنگ اسلامی را دارند اما حوزه علمیه به عنوان نهادی که جزء ساختار حکومت نیست و یک نوع نهاد خارج از ساختار حکومت محسوب میشود از لحاظ ساختاری و رسمی به تعبیر رهبر معظم انقلاب، مادر نظام و انقلاب است.
چون که حوزه علمیه به لحاظ ساختاری جزء ساختار حکومت نیست و وظیفه آن نیز تبیین دین و گسترش معارف دینی در بخشهای مختلف جامعه است بنابراین به طور طبیعی مسؤولیت حوزه علمیه در بحث فرهنگ سازی بسیار مهم است.
حوزه علمیه در چند بخش برای فرهنگ سازی میتواند فعالیت کند؛ نخست، تبیین تئوریک شاخصهای فرهنگ اسلامی در جامعهای همچون ایران که در حقیقت همان بحثهای سبک زندگی و روشها و منشهای زندگی که مطابق و منطبق با فرهنگ اهل بیت(ع)، اسلام و مکتب تشیع است.
دولت نیز باید در بخشها و حیطههای مختلف در شاخصههای فرهنگ اسلامی فعالیت داشته باشد و نهادهای دیگر خود را با این شاخصهها تنظیم کنند که این امر، نیاز به تبیین تئوریک و نظریه سازی دارد و تبیین و نظریه سازی، وظیفه حوزه علمیه است.
کارکرد دوم حوزه علمیه که همواره به آن التزام داشته و دارد؛ مواجهه مستقیم طلاب حوزه علمیه از ردههای پایین تا بالا با بدنه جامعه و ترویج و تبلیغ فرهنگ اسلامی است یعنی همین فعالیتهای تبلیغی که روحانیون انجام میدهند که عموم آن در جهت فرهنگ سازی است.
الیته به شرطی که حوزه علمیه و روحانیت بتوانند ارتباط خوبی با آحاد جامعه برقرار کنند یعنی در سخنرانیها، ارتباطات عمومی و منش عادی زندگی و بخشهای مختلف بتوانند با عمل، سخن، خطابه و در مقام نظر، فرهنگ اسلامی ایرانی را گسترش بدهند.
نکته سومی که حوزه علمیه میتواند در بحث فرهنگ سازی انجام دهد، نوعی نظارت فرهنگی بر نهادها، سازمانها، مؤسسات دولتی و غیر دولتی است که در حال فرهنگ سازی هستند.
یعنی حوزه علمیه به عنوان یک ناظر از باب «النصیحة لأئمة المسلمین» میتواند بر مسؤولان نظام، نظارت داشته باشد و خیرخواهانه تذکرات و جهتدهیهای لازم را انجام دهد تا از اصول فرهنگی خارج نشوند.
حوزه علمیه میتواند بر تولیدات و مجوزات وزارت فرهنگ و ارشاد، به نوعی نظارت غیر رسمی و جهتدهیهایی را داشته باشد همچنین نسبت به وضعیت فرهنگی و فرهنگ سازی در مطبوعات، رسانهها از جمله رسانه ملی و حتی آموزش و پروش و سایر نهادها میتواند نظارت غیر رسمی و بیرونی داشته باشد.
رسا ـ قانون اساسی چه وظایفی را در زمینه فرهنگ سازی بر دوش حاکمیت گذاشته است؟
هنگامی که اصول و عقاید اسلامی را در قانون اساسی مورد بررسی قرار میدهیم؛ مشاهده میکنیم که در بخشهای مختلف قانون اساسی بر اسلامی بودن قانون تأکید شده است.
اگر فقط به قانون اساسی به درستی و دقیق عمل شود و در بخشهای مختلف جامعه اسلامی بخواهیم از حیطه قانون اساسی خارج نشویم؛ به طور طبیعی خود قانون اساسی فرهنگ ساز است.
زیرا قانون اساسی، حیطههای کلی و کلان جامعه را روشن کرده و یکی از اصلیترین این حیطهها، تطبیق عملکرد، قوانین، ضوابط و رفتار نهادهای مختلف جامعه براساس اسلام و آموزههای دینی است.
اگر به قانون اساسی به درستی عمل شود بسیاری از بخشهای مختلف جامعه خود به خود به سوی فرهنگ اسلامی میرود و فرهنگ سازی در آنها اتفاق خواهد افتاد.
رسا ـ فهم شرایط حساس این زمان و برنامهریزی برای عبور از پیچ تاریخی بر عهده چه کسانی است و الان ما در چه وضعیتی قرار داریم؟
فهم پیچ تاریخی به طور قطع بر عهده نخبگان است و براساس دیدگاه رهبر معظم انقلاب، باید نخبگان چیستی پیچ تاریخی را تبیین کنند که تا حدی هم روشن است و با وضعیت انقلاب اسلامی و ابعاد جهانی انقلاب اسلامی و تحت الشعاع قرار گرفتن بسیاری از ایدئولوژیها همچون لیبرالیسم، کمونیسم که شکست خورد و بحرانهایی که اکنون نظامهای لیبرال و فرهنگ لیبرال در غرب با آن مواجه شده است زمینه برای اقبال اقشار غیر مسلمان برای فرهنگ و نظامهای اسلامی فراهم شده است.
بنابراین یک بخش آن وظیفه حوزههای علمیه است و بخش دیگر آن وظیفه دولت است که در زیر مجموعههای خودش مثل اساتید دانشگاه بخواهد که در زمینه فرهنگ، گسترش آن و فرهنگ سازی، فعالیتهای تئوری و نظری بکنند و بحث فرهنگ و گسترش آن را تئوریزه کنند و همین تولید نظامهای مختلفی که در زمینه فرهنگ نیاز داریم، وظیفه نخبگان حوزوی و دانشگاهی است.
دولت به دلیل این که بر عملکرد نخبگان دانشگاهی و اساتید نظارت مستقیم دارد میتواند آنها را موظف کند تا کارهای علمی و تدریسهایشان را در حیطههای فرهنگی تنظیم کنند و بدین وسیله مدلها و شاخصههای فرهنگی را به دنیا ارائه دهند تا در این پیچ تاریخی، جریانی که تحت تأثیر انقلاب اسلامی، دنیا را تحت تأثیر خودش قرار داده است در بحث فرهنگ نیز الگوگیری و اثرپذیری داشته باشد.
رسا ـ دولت جمهوری اسلامی چه وظایفی در عرصه فرهنگ کشور بر عهده دارد و در حال حاضر چه اقداماتی را باید انجام دهد؟
رهبر معظم انقلاب مراحلی را به ترتیب انقلاب اسلامی، نظام اسلامی، دولت اسلامی، کشور اسلامی و تمدن اسلامی تبیین کردند و مشکل ما در جمهوری اسلامی این است که متأسفانه هنوز به دولت اسلامی نرسیدهایم و هیچ کدام از دولتهای ما تاکنون دولت اسلامی نبوده است زیرا دولت اسلامی دولتی است که دولتمردان و تصمیم گیرندگان آن، نظام فکری اسلامی داشته باشند و بر مبنای اصول و نظام اسلامی تفکر، تصمیمگیری و برنامهریزی کنند.
اغلب نخبگانی که در بخشهای مختلف از جمله مجلس و قوه مجریه حضور دارند و تصمیمگیری میکنند، متأسفانه هنوز تحت تأثیر فرهنگ غرب قرار دارند؛ اصول و شاخصههای توسعه و پیشرفت غربی در نظام فکری آنها حاکم است و هنوز باور و اعتقاد به این پیدا نکردهاند که باید فرهنگ اسلامی حاکم شود.
البته بخشهای زیادی از دولتمردان ما این دغدغه را در مجلس شورای اسلامی و قوه مجریه داشتهاند؛ قوانینی وضع شده و اتفاقاتی در این زمینه افتاده است، به طور مثال امر به معروف و نهی از منکر که در مجلس مطرح شد که نوعی فرهنگ سازی بود تا جامعه به سمت امر به معروف و نهی از منکر حرکت کند.
دولتها در حیطه رسانه، وزارت فرهنگ و ارشاد کارهای مطلوبی را در زمینه فرهنگ قرآنی انجام دادهاند اما در مجموع ناقص بوده است که به تدریج باید با تربیت دولتمردان اسلامی این مهم حاصل شود./908/